پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٦٩ - شاخه دوم در اين مرحله منصور با شدت تمام بهسوى امام صادق عليه السلام موضعگيرى كرد
مىكنى. بهسوى قومى جوان و محتاج مىآيى و با آنان حيله مىكنى، شايد يكى از آنان كلمهاى بگويد كه بتوانى بهوسيله آن كلمه، خون او را بر خود مباح كنى، اگر به آنان رسيدگى و نيكى كنى و به آنان پول داده بىنيازشان سازى، به اين كار تو از آنچه از آنان مىخواهى محتاجترند.
مهاجر گويد: هنگامى كه به نزد منصور دوانيقى آمدم به او گفتم: من از نزد جادوگرى دروغگو و كاهن به نزد تو مىآيم و جريان را براى او تعريف كردم.
منصور گفت: به خدا سوگند كه او راست مىگويد. آنان به غير اين كار محتاجترند، امّا برحذر باش كه مبادا اين سخنان را انسانى از تو بشنود[١].
روش دوّم: و از ديگر شيوههايى كه منصور در راستاى سياست فشار بر امام صادق عليه السّلام انجام مىداد، پررنگ كردن بعضى از شخصيّتهاى علمى بود تا آنها را در برابر امام صادق عليه السّلام علم كرده و شخصيّت علمى امام عليه السّلام را پوشانده و با اين كار سياست خود را تقويت نموده و از ديگر سوى قداست و جاذبه مردمى امام را تضعيف كرده و در نتيجه وحدت كلمه جريان اسلامى را كه يك صدا اقرار به رهبرى و اعلميّت امام صادق عليه السّلام داشتند، شكافته و در ميان آنان تفرقه و اختلاف ايجاد نمايد.
منصور اين گام را با موفقيّت برداشت. او بعضى از شاگردان امام صادق عليه السّلام را جذب كرد. او با آنان با احترام و قدردانى برخورد كرد و از آنان در قبال مذهب امام و روش اسلامى اصيل آن حضرت، شخصيّتهايى ساخت.
ابو القاسم بغّار در مسند ابى حنيفه نقل مىكند كه گفت: حسن بن زياد گويد از ابو حنيفه پرسيدم كه: فقيهترين كسى كه ديدى كيست؟ ابو حنيفه پاسخ داد:
[١] . الخرائج و الجرائح ٢/ ٦٤٦، بحار الانوار ٤٧/ ١٧٢.