پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٦٧ - شاخه دوم در اين مرحله منصور با شدت تمام بهسوى امام صادق عليه السلام موضعگيرى كرد
مراقب همه حركات امام صادق عليه السّلام بوده و همه فعاليّتهاى آن حضرت را زير نظر داشتند و آخرين خبرها را به منصور مىرساندند. تا اينكه منصور بتواند از ميان آنها چيزى كه مجوّز آزار رساندن به امام صادق عليه السّلام و سخت گرفتن بر حركت آن حضرت- كه منصور خطر حقيقى را نسبت به سلطنت خود در آن مىديد- پيدا كند تا در نتيجه، اين گزارشات منجر به اين شود كه منصور اتّهاماتى را برضدّ امام صادق عليه السّلام تهيه كرده و بهوسيله آن اتّهامات بتواند براى به قتل رساندن آن حضرت مجوزى بيابد. اين بخش از حركت منصور نيز شامل روشهاى چندى است.
روش اوّل: از رزّام بن مسلم غلام خالد قصرى روايت شده كه گفت:
ابو جعفر منصور مرا به مدينه فرستاد، او به من دستور داد هنگامى كه به مدينه رفتم نامهاى را كه به من داده بگشايم و آنچه را كه در آن نوشته است عملى كنم.
هنگامى كه به نزديكىهاى مدينه رسيدم، ناگاه ديدم چند سوار بر سر راه من آمدند و يكى از آنها به نزد من آمد و گفت: اى رزّام از خدا بترس و در خون آل محمد شريك مشو. من كلام او را انكار كردم. او به من گفت: دوست تو نصف شب تو را طلبيد و نامهاى نوشته و آن را در داخل قباى تو دوخت و به تو دستور داد كه وقتى به مدينه رسيدى آن نامه را باز كنى و به آنچه در آن است عمل كنى.
رزّام گويد: من خود را از محمل به زير انداختم و پاهاى آن مرد را بوسيدم و گفتم: من گمان مىداشتم كه او صاحب و مولاى من است، امّا آقاى من، اكنون مىبينم كه تو آقا و مولاى منى. حال چكار كنم؟ گفت: بهسوى او برگرد و در مقابل او بايست و بيا. چرا كه او مردى فراموشكار است و آنچه را كه به تو گفته فراموش كرده. او از تو در اينباره سؤالى نخواهد كرد. من نيز بازگشتم و او