پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٦٨ - شاخه دوم در اين مرحله منصور با شدت تمام بهسوى امام صادق عليه السلام موضعگيرى كرد
اصلا چيزى در اينباره از من نپرسيد. من در دل گفتم مولايم راست گفته است[١].
و از مهاجر بن عمّار خزاعى روايت شده كه گفت: منصور دوانيقى مرا به مدينه فرستاد و مال بسيارى به همراه من كرد و به من دستور داد كه در نزد اهل بيت يعنى علويان تضرّع كنم[٢] و خود را به جمع آنان وارد سازم و آنچه مىگويند حفظ كنم. مهاجر گويد: من در شب و روز در هنگام نماز در سمت قبله در كنجى از مسجد مىنشستم.
او مىگويد: به تدريج شروع به پول دادن به گدايانى كه دور قبر بودند نمودم و بعد آرامآرام پا را فراتر گذاشته تا اينكه از آن پولها به جوانانى از بنى حسن و سپس از پيرانى از بنى حسن پرداخت كردم تا اينكه آنان با من انس گرفتند و من رفيق سرّ آنان گرديدم.
مهاجر گويد: هر وقت كه به امام صادق عليه السّلام نزديك مىشدم، آن حضرت بسيار با ملاطفت و مهربانى با من رفتار كرده و مرا بزرگ مىداشت، تا اينكه روزى از روزها پس از آنكه كارم با بنى حسن تمام شد و آنچه مىخواستم از آنان به دست آوردم، به امام صادق عليه السّلام نزديك شدم در حالىكه آن حضرت نماز مىخواند. هنگامى كه نماز آن حضرت تمام شد، رو به من كرده و فرمودند:
«اى مهاجر، جلو بيا- من تا آن روز هيچگاه به نام و كنيه خود در مدينه ناميده نشده بودم- امام به من فرمودند: برو و به رفيق خود بگو: جعفر به تو مىگويد: «اهل بيت و فاميل تو به كارهاى ديگر [كه تو برايشان انجام دهى] محتاجترند تا اين كارى كه با آنان
[١] . دلائل الامامه ١٢٩، مدينة المعاجز ٣٦٤، اثبات الهداة ٥/ ٤٥٦.
[٢] . بنا به تعبيرى كه در دلائل الامامه آمده است اموال را بين آنان پخش كنم.