پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩١ - محاصره امام صادق عليه السلام اندكى قبل از شهادت
او را داخل كن كه خداوند مرا بكشد اگر او را نكشم.
هنگامى كه چشم منصور به آن حضرت افتاد از جاى خود برخاسته به استقبال امام صادق عليه السّلام آمد و گفت: اى مرد عرصه پرهيزكارى و اى كسى كه از هرگونه خيانت و نيرنگى مبرّا هستى، خوش آمدى اى برادر و پسر عموى من.
پس آن حضرت را بر تخت خود نشاند و رو به آن حضرت كرده حال آن حضرت را جويا شد. و سپس گفت:
حاجت خود را از من بخواه، امام صادق عليه السّلام فرمودند: حقوق اهل مكّه و مدينه مدّتى است كه به تأخير انداخته، دستور بده تا به آنان بدهند.
گفت: انجام مىدهم. سپس گفت: اى كنيز، آن تحفه را بياور. كنيز يك روغندان (غاليهدان) شيشهاى كه در آن روغن خوشبو بود آورده، او به دست خود آن را پيچيده و به حضرت داد. حضرت بيرون آمد و من به دنبال او آمدم.
عرض كردم: اى پسر پيامبر خدا، من تو را در حالى آوردم كه شك نداشتم او تو را مىكشد. امّا او كارى كرد كه ديدى اما ديدم كه لبهاى تو در هنگام دخول حركت مىكرد. چه چيز مىگفتى؟
آن حضرت فرمودند: «گفتم: اللّهم احرسني بعينك التي لا تنام، و اكنفني بركنك الذي لا يرام، و احفظني بقدرتك عليّ، و لا تهلكني و انت رجائي»؛ خداوندا، مرا به آن چشمت كه هرگز خواب بدان راه ندارد حراست كن و مرا با تكيهگاه تزلزل ناپذيرت حمايت كن.
با قدرتى كه بر من دارى نگهداريم كن و در حالىكه اميدم به تو است هلاكم مكن[١].
اين اوّلينبارى نبود كه منصور به دنبال امام صادق عليه السّلام مىفرستاد. بلكه او
[١] . سير اعلام النّبلاء ٦/ ٢٢٦، ملحقات احقاق الحقّ ١٩/ ٥١٣، فرج بعد از شدّت ٧٠ به نقل از تذكره ابن جوزى ٣٠٨، ٣٠٩ با سند.