پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٧ - ميلاد نور
بزرگوارش، امام بزرگ محمّد باقر عليه السّلام فرا گرفته است. وى به درجهاى از فضيلت و كمال رسيده بود كه مرجع زنان اهل شهر و ديار خود شده و در امور مهم دينى به او مراجعه مىكردهاند. در فخر و شرافت او همين بس كه مادر امام بزرگى از ائمّه مسلمين شده است. شوهرش امام محمّد باقر عليه السّلام و ديگر افراد خاندان نبوى، با اين بانوى محترم، با نهايت احترام و تجليل رفتار مىكردهاند.
ميلاد نور
زمان زيادى از ازدواج بانو امّ فروه با امام محمّد باقر نمىگذشت كه اين بانوى بزرگوار حامله گرديد و شادى و بشارت، افراد خاندان علوى را فراگرفت. آنان به يكديگر مژده بشارت فرزند بزرگى مىدادند كه آمدنش همچون طلوع خورشيد بود و هنگاميكه با ولادت اين مولود مبارك زمين نور و روشنايى به خود گرفت، زن قابله براى دادن بشارت به پدرش امام باقر عليه السّلام به سرعت وارد اتاق شد؛ امّا ديد جدّش امام زين العابدين در اتاق نشسته است.
آن زن تبريك ولادت اين مولود جديد را به امام سجّاد عليه السّلام داد و موجى از شادى و سرور در چهره امام پديدار گشت. چرا كه او مىدانست اين مولود تازه به دنيا آمده، به زودى تمام پرچمهاى دين را برخواهد افراشت و سنّت جدّش سيّد المرسلين صلّى اللّه عليه و اله را زنده خواهد كرد. قابله به امام سجّاد گفت كه اين نوزاد چشمانى آبى و زيبا دارد. امام سجّاد عليه السّلام تبسّمى كرد و فرمود: «بله، اين چشمها شبيه چشمان مادر من است»[١].
امام زين العابدين به اتاقى كه نوزاد در آن بود رفتند. او را بوسيدند و مراسم
[١] . الامام الصادق كما عرفه علماء الغرب/ ٧٢.