پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٣٨ - الف - رويارويى با جريانهاى الحادى
در يكى از اين مناظرهها ابو شاكر از امام عليه السّلام پرسيد: چه دليلى هست كه تو سازنده و آفرينندهاى دارى؟
امام صادق عليه السّلام در پاسخ او فرمودند: وقتى در خود مطالعه كردم ديدم كه از يكى از اين دو حال بيرون نيستم، يا خود، خويشتن را به وجود آوردهام و يا ديگرى مرا به وجود آورده است. اگر خود به وجود آورنده خودم باشم باز از دو حال بيرون نيست يا هنگامى كه خودم را مىساختم موجود بودهام، يا موجود نبودهام اگر موجود بودهام چه نيازى بود كه خود را بسازم و اگر موجود نبودهام معنايش عدم من است و خوب مىدانى كه عدم نمىتواند ايجاد كننده هستى باشد. پس نتيجه مىگيريم كه شق سوم صحيح است و آفريننده من كسى غير از من است [كه وقتى من در كتم عدم بودم او وجود داشته] و او كسى جز خداوند ربّ العالمين نيست[١].
٢. روزى ديصانى بر امام صادق عليه السّلام وارد شد و گفت: مرا به معبودم راهنمايى كن در كنار امام عليه السّلام پسر بچهاى بود كه تخممرغى در دست داشت، امام عليه السّلام تخممرغ را از او گرفته و رو به ديصانى كرده فرمود: اى ديصانى اينكه مىبينى دژى است مخفى كه گرداگرد آن را ابتدا جدارهاى ضخيم و سپس پردهاى لطيف فرا گرفته است و در ميان آن طلاى ذوب شده و نقره ذوب شده است كه باهم آميخته نمىشوند.
اين تخم به همين حالت باقى است، نه هيچ اصلاحگرى از آن بيرون آمده تا از خوبى درون آن خبرى بياورد و نه هيچ مفسدهجويى در آن رفته تا نشانه فسادش باشد، كسى نمىداند آيا براى نرينه آفريده شده يا براى مادينه كه ناگهان شكافته مىگردد و از آن انواع مختلف پرندگان همچون طاووس بيرون مىآيد آيا تو دست تدبير هيچ مدبرى را در پس اين همه صنعت نمىبينى؟.
[١] . بحار الانوار ٣/ ٥٠ به نقل از توحيد صدوق.