پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٣ - ١ وضع سياسى
تراژدى زندگى امت اسلام در آن زمان دارد.
انگيزههاى زيد رضى اللّه عنه براى قيام برضد بنى اميه روز به روز بيشتر مىشد تا آنجا كه ديگر با انگيزه كاملا خالص اسلامى تصميم به انجام آن گرفت.
گفتيم كه وقتى جابر بن يزيد جعفى خبر قيام و كشته شدن زيد و بشارت برحق بودن و سلامت اعتقادات او را از قول برادر بزرگوارش امام محمد باقر عليه السّلام به زيد داد: زيد رضى اللّه عنه در جواب گفت: من توانايى سكوت در برابر مخالفت با كتاب خدا و حاكميت جبت و طاغوت را ندارم؛ خودم شاهد بودم كه شخصى در برابر ديدگان هشام، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله را دشنام مىداد؛ من به او گفتم اى كافر خاموش باش، به خدا قسم اگر مىتوانستم تو را مىكشتم و به جهنم مىفرستادم.
هشام گفت: اى زيد دست از همنشين ما بردار!
زيد ادامه داد به خدا قسم اگر جز خود و پسرم يحيى كس ديگرى را براى قيام نيابم باز هم تا نابودى كامل هشام مبارزه خواهم كرد[١].
روايتى كه هماكنون عنوان خواهيم كرد تصوير روشنى از انگيزههاى واقعى زيد و ميزان اراده و عزم او براى مبارزه با بنى اميه بهدست مىدهد.
از محمد بن عمر بن على عليه السّلام نقل شده كه گفت: هشام بن عبد الملك، من و زيد بن على رضى اللّه عنه را به نزد يوسف بن عمر فرستاد، به قادسيه كه رسيديم زيد گفت: اثاثيه مرا از اثاث خود جدا كنيد؛ پسرش به او گفت: قصد چه كارى دارى؟
گفت: به كوفه بازمىگردم، به خدا سوگند اگر بدانم خشنودى خداوند در
[١] . حياة الامام محمد الباقر، دراسة و تحليل ١/ ٧٢.