پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٠ - پايان كار ابو سلمه خلال
امام صادق عليه السّلام فرمودند: او مهدى اين امّت نيست و اگر شمشير بكشد حتما كشته خواهد شد.
عبد اللّه گفت: تو اين سخن را از روى غرضى مىگويى.
امام صادق عليه السّلام پاسخ دادند: خدا مىداند كه من خيرخواهى براى هر مسلمانى را بر خود واجب مىدانم. پس چگونه از خيرخواهى كردن براى تو خوددارى كنم. پس خود را با سخنان باطل فريب مده كه اين دولت به دست عبّاسيان خواهد افتاد و مانند نامهاى كه به دست تو رسيده، براى من هم آمده است[١].
پايان كار ابو سلمه خلّال
كار ابو سلمه خلّال از نظر عبّاسيان پنهان نبود. چرا كه آنان او را با جاسوسان زيادى كه تمام حركات و اعمال او را ثبت و ضبط مىكردند، احاطه كرده بودند. آنان همه كارهاى او را به عبّاسيان گزارش مىدادند. بنابراين سفّاح و برادرش منصور بر اين امر متّفق شدند كه براى ديدار ابو مسلم بروند و مسأله ابو سلمه را با او در ميان بگذارند و از او بخواهند كه ابو سلمه را بكشد. منصور خارج شد و با ابو مسلم خراسانى ديدار كرد و مسأله ابو سلمه را با او مطرح كرد. ابو مسلم گفت: آيا ابو سلمه چنين كارى كرده است؟ آيا من شرّ او را از سر شما كم كنم؟ سپس يكى از فرماندهان خود را به نام مرار بن انس ضبّى فرا خواند و به او گفت: به كوفه برو و ابو سلمه را هركجا ديدى بكش. مأمور با گروهى از سپاهيان خود به كوفه رفت. ابو سلمه شب را در نزد سفّاح كه تظاهر به بخشش و رضايت از او مىكرد بهسر مىبرد. مرار با گروه خود در راهى كه
[١] . مروج الذّهب ٣/ ٢٥٤- ٢٥٥ و مانند آن در يعقوبى ٢/ ٣٤٩، الآداب السّلطانية ١٣٧ و مانند آن حلبى، مناقب آل ابى طالب ٤/ ٢٤٩ به نقل از ابن كادش عكبرى در مقاتل العصابة العلوية.