پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩٤ - امام صادق عليه السلام در ملكوت اعلى
بازگو كرد، امام عليه السّلام به او فرمودند: «نه، مرگ من نزديك شده است»[١].
زمانى نگذشت كه اين خبر امام عليه السّلام به حقيقت پيوست و مرگ آن حضرت فرارسيد.
امام صادق عليه السّلام همچون استخوانى در گلوى طاغوت زمان، منصور دوانيقى بود. او از وجود امام صادق عليه السّلام احساس تنگى و ناراحتى مىكرد. وى اين مطلب را به دوست و صاحب اسرار خود محمّد بن عبد اللّه اسكندرى اين گونه بيان كرد:
محمّد بن عبد اللّه اسكندرى گويد: بر منصور وارد شدم و او را غمگين يافتم، به او گفتم: در چه فكرى هستى؟
منصور پاسخ داد: اى محمّد، از اولاد فاطمه صد و اندى كشته شدهاند- البتّه همه آنها را خود منصور به قتل رسانده بود- امّا آقا و امامشان هنوز باقى مانده است.
گفتم: منظور تو چه كسى است؟
منصور پاسخ داد: جعفر بن محمّد صادق.
محمّد سعى بسيارى كرد تا منصور را از اين تصميم منصرف كند. وى به منصور گفت: جعفر بن محمّد مردى است كه از شدّت عبادت ضعيف شده و اشتغال به عبادت خدا وى را از طلب ملك و خلافت روگردان كرده است.
امّا منصور كلام او را نپذيرفت و به او گفت: اى محمّد، مىدانى كه مىدانم كه تو او را قبول داشته و به امامت او اعتقاد دارى. امّا بدان كه سلطنت عقيم است[٢].
[١] . مهج الدّعوات/ ٢٣١.
[٢] . مهج الدّعوات/ ٢٤٧.