پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٠ - شاخه دوم در اين مرحله منصور با شدت تمام بهسوى امام صادق عليه السلام موضعگيرى كرد
جعفر بن محمّد، هنگامى كه منصور دوانيقى امام صادق عليه السّلام را به حضور خود طلبيده بود، كسى را به دنبال من فرستاد و گفت: اى ابو حنيفه، مردم بسيار فريفته جعفر بن محمّد شدهاند. پس براى مقابله با او چند مسأله سخت آماده كن.
من چهل مسأله براى برخورد با امام عليه السّلام آماده كردم. سپس ابو جعفر منصور به دنبال من فرستاد و من به حيره كه ابو جعفر در آن زمان در آنجا اقامت داشت رفتم.
من در حالى بر منصور داخل شدم كه جعفر بن محمّد در سمت راست او نشسته بود، هنگامى كه نگاهم به امام صادق عليه السّلام افتاد، از هيبت جعفر بن محمّد چنان حالتى به من دست داد كه از ديدن ابو جعفر منصور آن حالت به من دست نمىداد. من به منصور سلام كردم. او به من اشاره كرد كه بنشينم. من نشستم.
سپس منصور رو به امام صادق عليه السّلام كرد و گفت:
اى ابا عبد اللّه، اين ابو حنيفه است. امام صادق عليه السّلام فرمودند: آرى او را مىشناسم. سپس منصور رو به من كرد و گفت: اى ابو حنيفه مسائل خود را با ابا عبد اللّه مطرح كن.
من شروع به طرح مسائل كردم و امام عليه السّلام اينگونه به من جواب مىدادند:
«شما در اين مسأله اين رأى را داريد. اهل مدينه در اين مسأله اين رأى را دارند و ما اينچنين مىگوييم». گاهى بود كه نظر آن حضرت با نظر ما موافق بود. گاهى هم نظر آن حضرت با نظر اهل مدينه موافق بود، و گاهى نيز نظر آن حضرت با هر دوى ما مخالف بود. تا اينكه چهل مسأله تمام شد، و آن حضرت هيچكدام از آن چهل مسأله را خالى از جواب نگذاشت. سپس ابو حنيفه گفت: آيا چنين نيست كه