فقه نظام اقتصادى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٧٤ - ٢ تكامل اجتماعى
صليبى كه منجر به ضعف و شكست قدرتهاى حاكم بر بلاد اسلامى، و متلاشى شدن انسجام اجتماعى جامعه مسلمين شد، جستجو كرد؛ و عمدهترين عامل پيدايش و گسترش تمدن اروپا ترقيات علمى و صنعتى دوران رنسانس بود. اين تحولات هيچيك ناشى از جنگ طبقاتى به شيوهاى كه ماركس در نظريه ماترياليسم تاريخى خود تبيين مىكند، نبوده است.
ساير تحولات اجتماعى و تاريخى نيز تحت تأثير عوامل گوناگونى نظير: شخصيتهاى برجسته، يا انديشههاى نوين، يا گسترش فساد اجتماعى، اقتصادى و يا سياسى و يا احياناً مجموع اين عوامل يا عوامل ديگر اتفاق افتاده است، و نمونهاى از آنچه ماركس در ماترياليسم تاريخى خود به عنوان قانون تكامل اجتماعى تبيين كرده است در تاريخ گذشته و حال جامعه بشرى به ثبت نرسيده است.
در قرن بيستم يكى از پرنقشترين عوامل تحولات اجتماعى- سياسى در جامعه بشرى جنگهاى جهانى اوّل و سپس دوّم بوده است. در نتيجه جنگ جهانى دوّم و پيروزى نيروى متفقين، و دور از آسيب جنگ بودن آمريكا و شريك شدن او در غنائم جنگى بدون آنكه از صدمات و خسارتهاى جنگهاى جهانى اوّل و دوّم آسيبى به آن برسد، موجب پيدايش محور قدرت سياسى و نظامى جديدى شد، كه به تدريج بهويژه پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى توانست خود را به عنوان قدرت اوّل جهان معرفى نموده، و به ايجاد نظام جديد جهانى در عرصه فرهنگ و سياست و اقتصاد با محوريت آمريكا دست زند، و در اين زمينه به توفيقاتى نيز دست يافت.
تحولات اجتماعى و فرهنگى و سياسى سالهاى اخير كه به برقرارى نظام جهان شمول آمريكايى جديد (New American Globalizition System) منجر شده است، عمدتاً معلول حوادث جنگهاى جهانى اوّل و دوّم و پيامدهاى اجتماعى و سياسى آن است، و ربطى به آنچه ماركسيسم به عنوان قوانين حتمى تكامل اجتماعى يا ماترياليسم تاريخى مطرح كرده است، ندارد.