فقه نظام اقتصادى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٧١ - ١ تضادّ طبقاتى
دستيابى به سود بيشتر پشتيبان تجديد ابزار توليد، و مالك ابزار توليد جديد و قديم بوده است.
در جوامعى نظير برخى كشورهاى اروپايى همچون انگلستان و فرانسه و آلمان كه اقتصاد غالب در آنها در قرون وسطى اقتصاد فئوداليستى بوده است، با پيدايش ماشين بخار و پيشرفت دانش مكانيك در قرون شانزدهم و هفدهم و هجدهم، فئودالها به دليل تمكن مالى نخستين مالكان دستگاههاى توليدى متكى به انرژى بخار بوده، بلكه سهم وافرى درپيدايش و پيشرفت فن مكانيك و ابزار توليد متّكى به بخار، و رشد ابزار و روابط توليد داشتهاند.
با رشد ابزار توليد و اكتشاف انرژىهاى پيشرفته و مدرن؛ نظير: الكتريسيته، انرژى هستهاى، و ابزار توليد وابسته به آنها، طبقه سرمايهدار در اروپا و آمريكا به مالكين اصلى منابع جديد انرژىهاى پيشرفته و ابزار توليد وابسته به آن شدند، تا آنجاكه هم اكنون سرمايهدارى حاكم بر اروپا و آمريكا مالكيت انحصارى تكنولوژى و ابزار توليد انرژىهاى پيشرفته و نيز صنايع و ابزار توليد وابسته به آنها را در اختيار دارد.
خلاصه آنكه در طول تاريخ و بهويژه در تاريخ معاصر جوامع بشرى برخلاف پندار ماركسيستها معمولًا پيشرفتهترين ابزار توليد و روابط توليد در اختيار طبقات برخوردار جوامع بوده و هست، و طبقات محروم جامعه همواره جز تبعيت از طبقات برخوردار چارهاى نداشتهاند، و كمتر اتفاق افتاده و مىافتد كه طبقات نابرخوردار جدا از دنبالهروى طبقه برخوردار توان بهرهگيرى از ابزار نوين توليد را داشته باشند.
تضاد طبقاتى- به گونهاى كه در جهانبينى اقتصادى ماركسيسم مطرح است- پندارى بيش نيست. آنچه واقعيتهاى گذشته و حال جوامع بشرى نشان مىدهند، حاكى از آن است كه طبقات محروم غالباً تسليم حاكمان و طبقه ثروتمند طرفدار آنها بوده و هستند. در طول تاريخ، جبّاران و ستمگران و