فقه نظام اقتصادى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٢٦٢ - مبحث سوم حدود و قلمرو نظريه منشأيت كار براى مالكيت ثروتهاى نخستين
«كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) يقُولُ: مَنْ أَحْيا أَرْضاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَهِى لَهُ وَ عَلَيهِ طَسْقُهَا يؤَدِّيهِ إِلَى الْإِمَامِ فِى حَالِ الْهُدْنَةِ، فَإِذَا ظَهَرَ الْقَائِمُ فَلْيوَطِّنْ نَفْسَهُ عَلَى أَنْ تُؤْخَذَ مِنْهُ»[١].
حضرت اميرالمؤمنين (ع) مىفرمود: هركس از مؤمنان زمينى را احياء كند از آنِ اوست و بايد اجرت آن را به امام در مدت پيش از قيام بپردازد، پس هرگاه قائم ظاهر شد خود را آماده كند كه زمين را از او بازبستانند.
ذيل روايت اگرچه دلالت ندارد بر اينكه زمين احياء شده به طور حتم از مالك آن مسترد مىشود لكن دلالت آن بر حقّانيت استرداد آن توسط معصوم در دوران اقامه عدل تام، صريح و روشن است.
روايت ديگرى كه به روشنى بر اختيارات حاكم اسلامى در زمينه استرداد زمين مملوك بهوسيله احياء- و به تعبيرى ديگر نوع دوّم محدوديت مالكيت خصوصى كه مربوط به اختيارات حاكم اسلامى است- دلالت دارد، روايتى است كه كلينى روايت مىكند:
«عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيادٍ، عَنِ الرَّيانِ بْنِ الصَّلْتِ أَوْ رَجُلٍ عَنِ الرَّيانِ، عَنْ يونُسَ، عَنِ الْعَبْدِالصَّالِحِ (ع)، قَالَ: قَالَ: إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ تَعَالَى جَعَلَهَا وَقْفاً عَلَى عِبَادِهِ، فَمَنْ عَطَّلَ أَرْضاً ثَلَاثَ سِنِينَ مُتَوَالِيةً لِغَيرِ مَا عِلَّةٍ أُخِذَتْ مِنْ يدِهِ وَ دُفِعَتْ إِلَى غَيرِهِ ...»[٢].
فرمود: زمين از آنِ خداست آن را بر بندگان خويش وقف كرده است پس هر آن كس كه زمينى را سه سال پى درپى بدون سببى معطل نگه دارد از او گرفته مىشود و به ديگرى داده مىشود.
[١] . وسائل الشيعة، ج ٩، ابواب الانفال، باب ٤، ص ٥٤٩، حديث ١٣.
[٢] . همان، ج ٢٥، ابواب احياء الموات، باب ١٧، ص ٤٣٤، حديث ١.