فقه نظام اقتصادى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٢٩٦ - نقد نظريه كار- ارزش ماركس
هريك از اين نيروهاى انفرادى مثل هر كدام ديگر از آنها تا آنجا كه داراى صفت يك نيروى اجتماعى متوسط است و بمثابه نيروى كار متوسط اجتماعى عمل مىكند نيروهاى همانند كار انسانى است، و بنابراين در توليد كالا نيز فقط زمان كارى مورد استفاده قرار مىگيرد كه به طور متوسط لازم است يا به عبارتى ديگر زمان كارى كه اجتماعاً ضرورت دارد.
زمان كار اجتماعاً لازم، عبارت از: زمان كارى است كه با موجود بودن شرايط توليد عادى اجتماعى، و با حد متوسط اجتماعى مهارت و مدت كار، لازم است تا بتوان ارزش مصرفى را به وجود آورد»[١].
نقد نظريه كار- ارزش ماركس
بر نظريه ارزش ماركس از سوى اقتصاددانان و نظريه پردازان عرصه اقتصاد از ديدگاههاى گوناگون نقدهاى فراوان شده تا آنجا كه مىتوان گفت اغلب اقتصاددانان نظريه ماركس را در توجيه پيدايش ارزش كار چه از نظر تحليلى و چه از نظر انطباق با واقعيتهاى حاكم بر روابط اقتصادى فاقد پشتوانه استدلالى محكم مىدانند، عمدهترين نقدهاى وارد بر نظريه كار- ارزش ماركس را مىتوان در موارد زير خلاصه كرد:
١. آنچه ماركس به عنوان (نيروى كار متوسط اجتماعى) يا (كار اجتماعاً لازم) معرفى مىكند و آن را مبنا و اساس پيدايش ارزش كالا مىشناسد تنها يك پديده ذهنى است كه جز در ذهن جاى ندارد، آنچه در جهان عينى واقعيت دارد همان نيروى كار انفرادى است كه ميزان ارزش آفرينى آن در افراد مختلف متفاوت است و يك روز آن در يك هنرمند، يا دانشمند، يا كارشناس فنى معادل دهها روز يك كارگر ساده ارزش توليد مىكند، تبديل اين كار انفرادى به نيروى كار متوسط
[١] . همان، ص ٨٠.