فقه نظام اقتصادى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٢٥٧ - مبحث سوم حدود و قلمرو نظريه منشأيت كار براى مالكيت ثروتهاى نخستين
اين روايت به روشنى دلالت بر اين حقيقت دارد كه زمين و آنچه در آن است در مالكيت خدا و رسول و امام است، و آنچه به عنوان مالكيت در اختيار ديگران قرار مىگيرد، مالكيت طولى است كه مستلزم نفى مالكيت خدا و رسول و امام نيست.
٢. در صحيحه عمر بن يزيد از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود:
«كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) يقُولُ: مَنْ أَحْيا أَرْضاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَهِى لَهُ، وَ عَلَيهِ طَسْقُهَا يؤَدِّيهِ إِلَى الْإِمَامِ فِى حَالِ الْهُدْنَةِ، فَإِذَا ظَهَرَ الْقَائِمُ فَلْيوَطِّنْ نَفْسَهُ عَلَى أَنْ تُؤْخَذَ مِنْهُ»[١].
حضرت اميرالمؤمنين (ع) مىفرمود: هركس از مؤمنان زمينى را احياء كند از آنِ اوست و بايد اجرت آن را به امام در مدت پيش از قيام بپردازد، پس هرگاه قائم ظاهر شد خود را آماده كند كه زمين را از او باز بستانند.
در اين روايت با آنكه تصريح شده بر اينكه كسى كه زمينى را احياء كند مالك آن خواهد بود، معذلك افزون بر اينكه به امام حق داده شده از مالك اجرت بر زمين بگيرد، به صراحت بيان شده كه در زمان قيام قائم و بسط يد امام اين امكان وجود دارد كه زمين از مالك گرفته شود؛ زيرا مالكيت احياء كننده مالكيتى در طول مالكيت امام و متفرع بر آن و در پرتو آن است؛ لهذا امام اين اختيار را دارد كه در هنگام بسط يد، زمين را از آن مالك- در عين مشروعيت مالكيت او- باز پس گيرد، و آن را به هر نحو كه صلاح مىداند به ديگرى واگذار كند.
٣. كلينى به سندش از يونس بن ظبيان يا معلى بن خنيس روايت كرده است:
«قَالَ: قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللهِ (ع) مَا لَكُمْ مِنْ هَذِهِ الْأَرْضِ؟ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللهَ بَعَثَ جَبْرَئِيلَ وَ أَمَرَهُ أَنْ يخْرِقَ بِإِبْهَامِهِ ثَمَانِيةَ أَنْهَارٍ فِى الْأَرْضِ، مِنْهَا سَيحَانُ وَ جَيحَانُ وَ هُوَ نَهَرُ
[١] . همان، ص ٥٤٩، حديث ١٣.