فقه نظام اقتصادى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١١٦ - ١ عدالت فردى و اجتماعى
لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[١].
و در جايى ديگر از اين مأموريت به «اسلام» تعبير شده است.
وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ[٢]؛
وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ[٣].
و اين اسلام و عدل همان توحيد عملى است.
قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ\* لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ[٤].
بگو: همانا نماز و پرستشم و زندگىام و مرگم تنها براى خدا، پروردگار جهانيان است. انبازى ندارد و بدين مأموريت يافتهام و من نخستين سرسپردگان و اسلام آوردگانم.
بنابراين تئورى عدل اسلامى همان است كه در منابع اسلامى در قالب تشريعات و تكاليف و وظايف و حقوق تبيين شده است و بخش عمده آن در فقه اسلامى بهوسيله فقهاى بزرگ اسلام از منابع دينى استنباط شده است.
البته در مواردى كه اسلام در تبيين عدل به كليات اكتفا كرده است مسئوليت تعيين و تشخيص و استنباط جزئيات آن را در چارچوب آن كليات و نيز اهداف به ولى امر واگذار كرده است:
[١] . سوره حديد: ٢٥.
[٢] . سوره نمل: ٩١.
[٣] . سوره زمر: ١٢.
[٤] . سوره انعام: ١٦٢ و ١٦٣.