قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٢١٦ - رابطه مهربانى و محبت
مهربانى و ملاطفت در رفتار ممكن است برخاسته از محبّت قلبى نباشد و دليلهاى ديگرى همچون دلسوزى و ترحم، احساس وظيفه يا اطاعت داشته باشد.
بنابراين ميان مودّت و دوستى قلبى با مهربانى و ملاطفت رفتارى، نوعى ملازمه برقرار است و وجود احساسات قلبى نسبت به ديگرى، او را به تبعيت از محبوب و جلب خشنودى او وادار مىسازد، اما اين ملازمه يكطرفه است؛ يعنى محبّت غالباً موجب رفتارى توأم با مهربانى و خيرخواهى مىشود اما رفتارهاى محبّتآميز ممكن است برخاسته از محبّت قلبى نباشد، ازاينرو مىتواند متعلَقِ امر خدا قرار گيرد. نتيجه آن كه انسان مؤمن حتى اگر در قلبش نسبت به برادر ايمانى خود محبّت نيابد، همچنان موظف به مهربانى با اوست و نرمى و دستگيرى از او از عهدهاش ساقط نمىشود.
بر اساس آنچه گذشت، ملاطفت و مهربانى با همنوعان در صورتى كه محبّت قلبى هم وجود نداشته باشد، ممكن و شدنى است؛ زيرا رفتار محبّتآميز در اختيار انسان است و او مىتواند بى آن كه نسبت به ديگرى احساسات مثبت قلبى داشته باشد، با او مهربانى كند و نسبت به او رفتارى خيرخواهانه داشته باشد و براى اين رفتار خود، خشنودى خداوند را قصد كند. پس اين نوع رفتار نسبت به مؤمنان، ضرورت و اهميت بيشترى پيدا مىكند و با استفاده از متون فراوان قرآنى و روايى، مىتوان آن را تكليف به شمار آورد.
ملاطفت و مهربانى در رفتار، مصاديق بسيارى دارد. خوشرويى، ادب در رفتار و گفتار، احترام، فروتنى، از رفتارهاى كم هزينه يا بىهزينه است كه از عهده همگان بر مىآيد و هر كسى با در پيش گرفتن اين