قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٧١ - ٢ درخواست نكردن از مردم
خويشتندار و قانع باشند و ثروتمندان پيش از درخواست نيازمندان به كمك آنها بشتابند، حرمت انسانهاى زيادى حفظ مىشود و فقيران به سؤال و درخواست روى نمىآوردند. اما اگر صاحبان مال و ثروت به وظيفه خود نسبت به نيازمندان بهموقع عمل نكنند، نيازمندان هنگام فشار زياد فقر و تنگدستى، مجبور به درخواست كمك مىشوند؛ و آن گاه كه براى فقير آبرومند، درخواست و سؤال آسان شود، خصلت قناعت در او تضعيف مىشود، به تدريج خويشتندارى و عفّت مالى و قناعت جاى خود را به ذلّت نفس و حرص و طمع مىدهد و در جامعه، تظاهركنندگان به فقر و تنگدستى، فراوان و روزافزون مىشوند. امام على (ع) بين قناعت و عفت رابطه تنگاتنگى برقرار مىكند و عفّت مالى را در گرو قناعت مىداند و مىفرمايد: «ميوه عفّت، قناعت است».[١] در بيان ديگرى، ميزان عفّت را به ميزان قناعت وابسته مىشمارد[٢] و نيز در سخن ديگرى، ريشه و اصل عفّت را در قناعت مىداند.[٣]
اين روايات، همگى حكايت از آن دارد كه با از بين رفتن فضيلت اخلاقى قناعت، انسان به جمع مال حريص مىشود و نتيجهاش اندوه زياد در راه كسب مال[٤] و نيز تسليم شدن در برابر تمايلات شيطانى در كسب مال از راه نادرست است. بنابراين يكى از علل مهم ايجاد اين آفت را در جامعه بايد در بىتوجهى ثروتمندان براى دستگيرى بهموقع از مستمندان جستجو كرد.
[١]. ميزان الحكمة، ح ١٣٢٧٨:
« ثَمَرَةُ العِفَّةِ القَناعَةُ».[٢]. همان، ح ١٣٢٨٩:
« عَلى قَدرِ العِفَّةِ تَكونُ القَناعَةُ».[٣]. همان، ح ١٣٢٦٩:
« أصلُ العَفافِ القَناعَةُ».[٤]. همان،
« ثَمَرَتُها قِلَّةُ الأحزانِ».