قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٥٣ - ٢ ازدواج
باشد؛[١] يعنى اگر آنان پس از آزادى، فساد و فحشا نمىكنند، مىتوانيد با آنان قرارداد آزادى ببنديد.
نكته دوم، دستور به پرهيز از وادار كردن كنيزكان به فساد و فحشاست. در اين فراز آمده است: «كنيزان يا فرزندان آنها را براى دستيابى به مال دنيا، به فحشا و زنا وادار نكنيد». كسى كه كنيز خود را به فحشا وادار مىكند در حقيقت زمينه را براى فحشا در جامعه فراهم مىآورد و اين كار با عفيف ماندن جامعه در تعارض است. البته نهى از اكراه به زنا، مشروط شده است به اين كه «اگر خودشان خواستند عفيف بمانند»، زيرا در غير اين صورت اكراه تحقق پيدا نمىكند؛ يعنى وقتى خودشان مايل به زنا باشند، ديگر اكراه صدق نمىكند.[٢] نتيجه آن كه شرط مذكور به معناى آن نيست كه اگر خودشان مايل به فحشا بودند اشكالى ندارد و مجازند كه تن به فحشا دهند.
در پايان، آيه، كنيزانى را كه پيش از تشريع اين حكم، به زنا وادار شده بودند، به عفو و بخشش خداوند بشارت داده است. اين بشارت نيز در راستاى حفظ عفّت جامعه است؛ زيرا اگر چنين بشارتى به آنها كه پيش از تشريع حكم، به اين عمل ناپسند تن داده بودند، داده نمىشد، اميد به بخشش در آنها شكل نمىگرفت و در نتيجه به روش پيشين خود ادامه مىدادند و خود را از لذّت شهوترانى محروم نمىكردند. بديهى است تداوم اين روش با عفّت جامعه سازگار نبود.
[١]. البرهان فى تفسير القرآن، ج ٤، ص ٦٥، ح ٧٦٢٣:« امام صادق( ع) در باره قول خداوند كه فرموده است فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً يعنى: الخير أن يشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمدا رسول الله( ص)، و يكون بيده عمل يكتسب به، أو يكون له حرفة».
[٢]. ر. ك: ترجمه تفسير الميزان، ج ١٥، ص ١٥٨.