قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٣٦ - آفت حياى عقل
ثَلاثٌ لا يُستَحيى مِنهُنَّ: خِدمَةُ الرَّجُلِ ضَيفَهُ وَ قيامُهُ عَن مَجلِسِهِ لِأبيهِ وَ مُعَلِّمِهِ وَطَلَبُ الحَقِّ وَ إن قَلّ.[١]
از سه كار نبايد حيا كرد: خدمت به ميهمان، از جا برخاستن برابر پدر و آموزگار خويش، و طلب حق گرچه اندك باشد.
آن حضرت در حديث ديگرى فرمود:
مَنِ اسْتَحيى مِن قَولِ الحَقِّ فهُو أحمَقُ.[٢]
كسى كه از گفتن حقّ شرم كند، احمق است.
آفت حياى عقل
پيش از اين گفتيم حيا سه مؤلفه دارد. به نظر مىرسد براى انحراف حيا از مسير صحيح يا از بين بردن اين خصلت اخلاقى، بايد مؤلفههاى آن را از بين برد يا انسان را نسبت به آنها بى تفاوت ساخت. يكى از آفات حيا، از بين بردن اعتقاد به نظارت خدا و ملائكه بر اعمال و ثبت و ضبط آنهاست. با تضعيف ايمان و اعتقاد به نظارت خدا و ملائكه الهى، صفت حيا نيز در نهاد انسان ضعيف و به تدريج نابود مىشود. در اين مرحله، يكى از لايههاى حيا دريده شده و از بين مىرود.
آنچه امروز بيشتر محل ابتلاست، از دست رفتن حيا در بُعد عمومى و اجتماعى آن است. راه آسيب زدن به حيا در سطح جامعه، از بين بردن شرم نسبت به ناظر انسانى است. اين آسيب در حقيقت خاكريز آخرى است كه براى از بين بردن حياى يك جامعه مىتوان فتح كرد كه با از بين بردن اعتقاد به زشتى عمل ممكن مىشود؛ روشى كه در تهاجم
[١]. مستدرك الوسائل، ج ١٦، ص ٢٦٠، ح ١٩٨٠٠؛ ميزان الحكمة، ج ١، ص ٧٢٠.
[٢] منتخب ميزان الحكمة، ج ١، ص ٣٠٨، ح ١٨٢٦.