رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٦٨ - د - انسان، برخوردار از هيجانات و عواطف
معرفت و شناخت يا باورهاى افراد، در بروز هيجان، نوع آن و شدت و ضعف آن تأثيرگذار است؛ براى مثال، اگر از اتفاق خارجى برداشت مثبتى داشته باشد، هيجان مثبت در وجود او نمايان مىشود؛ و اگر از آن برداشتى منفى داشته باشد، هيجان منفى خواهد داشت. البته به تناسب آن هيجان، ممكن است رفتارى از او صادر شود.[١] همچنين كسى كه به جهان پس از مرگ معتقد است و مسئله مرگ براى او حل شده است و مرگ، در نظرش پايان كار يا نابودى به شمار نمىرود، از مرگ عزيزانش كمتر هيجانزده مىشود و بيشتر خويشتندار است؛ و كسى كه به خدا توكل مىكند و امور خود را به او مىسپرد، شكستها و پيروزىها موجب هيجانزدگى فراوان او نمىشود و رويدادها را با آرامش بيشتر تحمل مىكند.
هيجان و جلوههاى آن، عواطف و احساسات ما را درباره امر بيرونى به ديگران منتقل مىسازد.[٢]
هيجانات، عوارضى هستند گذرا و مقطعى و جزو فضايل و رذايل به شمار نمىروند؛ اما عواطف، حالات روح و رواناند كه از ثبات نسبى برخوردارند؛ مانند حب يا بغض، حسادت، كبر، عُجب و فروتنى. عواطف اغلب در زمره فضايل و رذايل به شمار مىروند.
«احساسات» به معناى خاص، عوارضى است كه روح انسان، آنها را به سبب عارضهاى بر جسم ادراك مىكند؛ مانند گرسنگى، تشنگى، سرما، گرما و نيازهاى جنسى. «احساسات» به معناى عام، همان «عواطف» است.
فقط وقتى مىگوييم كسى هيجانزده است كه به صورت بالفعل هيجانى بر او عارض شده باشد.
اما درباره انسانى كه به يكى از صفات عاطفى مانند مهربانى يا ترسو بودن متّصف مىشود، براى اينكه انسان مهربان يا ترسو خوانده شود لازم نيست همان لحظه مهربانى كند يا بترسد؛ زيرا اين صفات مربوط است به گذشته او و در واقع با اين اوصاف، ويژگى او كه از رفتارهاى سابق او برداشت شده، گزارش مىشود.
[١]. ر. ك: خودشناسى در آيينه مذهب و روانشناسى: ص ٣٣ به نقل از ديدگاه دكتر آلبرت اليس.
[٢]. ر. ك: همان: ص ٣٣٠.