رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٧٢ - الف - مفهوم رفتار اخلاقى با خود
و بيان كنيم كه آيا اصطلاح «رفتار انسان با خود»، شامل «شناخت» و كسب آگاهى از
نفس خود نيز مىشود؟ اين پرسش ازآنرو اهميت دارد كه اگر موضوع شناخت خويشتن را در زمره رفتارهاى انسان با خويش قلمداد كنيم، درجه اهميت بحث رفتار اخلاقى با خود را ارتقا دادهايم؛ چرا كه با عنايت به اهميت شناخت از نگاه صاحبنظران و تأكيد بر آن در متون دينى، در مقايسه با اينكه موضوع شناخت را از رفتار متمايز بدانيم و آن را خارج از حوزه رفتارى انسان با خود قلمداد كنيم، از اهميت بيشترى برخوردار خواهد بود. نگارنده بر اين باور است كه اقدام عملى انسان براى دستيابى به معرفت نفس خويش، مهمترين، حساسترين و سرنوشتسازترين اقدام عملى، يا رفتارى است كه هريك از افراد بشر مىتواند با خود انجام دهد. به عبارت ديگر، اگرچه معرفت و شناخت، حقيقتى مجرد است و عنوان «رفتار» بر آن صدق نمىكند و مفهومش با عمل و رفتار كاملًا متفاوت است، آشكار است كه معمولًا علم و آگاهى خودبهخود به سراغ انسان نمىآيد؛ بلكه به نظر مىرسد اغلب آگاهىهاى حصولى انسان، معلول اقدامات اوست؛ يعنى پديده «شناخت» غالباً مترتب بر فرايندى رفتارى است. بنابراين مىتوان نخستين حق انسان بر خود را تلاش براى شناخت كامل خويش دانست، و شناخت كامل و همهجانبه نفس خود را، معلول و محصول رفتارى دانست كه هر كس با خود انجام مىدهد.
بنابر آنچه گفتيم، فرايندى كه منجر به شناخت انسان از خود مىشود، يكى از انواع رفتارهايى است كه هر كس در ارتباط با خود انجام مىدهد. اين نوع رفتارها، از جمله رفتارهاى نيك و اخلاقى انسان با نفس خود بهشمار مىآيد؛ ازاينرو نگارنده، شناخت خود را به اعتبار فرايندى كه منجر به حصول آن مىشود، رفتار اخلاقى انسان در ارتباط با خود دانسته است.
توضيح آنكه «شناخت»، حقيقتى مشكك و داراى مراتب است. پس آدمى در رفتارى كه قصد دارد انجام دهد، به هر ميزان از شناخت بيشترى برخوردار باشد، رفتار دقيقتر و كمخطاترى خواهد داشت. اگر اين اصل را نظريهاى اثباتشده بدانيم، ميان اندازه شناخت انسان از خود، با درستى رفتارى كه با خود صورت مىدهد، رابطهاى مستقيم برقرار خواهد بود؛ يعنى هر مقدار بر ميزان شناخت خويش افزوده شود، رفتار كاملتر و پسنديدهترى در ارتباط با خود انجام خواهد شد. سراسر متون