رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٦٢ - ٥ اصل قابل تغيير بودن انسان
براى او محدوديتآفرين است انتخاب مىكند و انجام مىدهد؛ پس واگذارشده به حال خود نيست.
فلسفه اختيار: خداوند در كنار دو نوع از مخلوقاتش كه يكى بىاختيار و بىاراده، اسير غرايز طبيعىاش است؛ و ديگرى، فرشتگانى كه فاقد هرگونه تمايل و گرايش حيوانى و برخوردار از نوعى گرايش و ميل كه صرفاً بندگى و تسبيح و تقديس ذات بارى تعالى است، موجود سومى آفريد تا از داشتههاى هر دو نوع آفريدهاش برخوردار باشد و با استفاده از پيامبر درون و پيامبران بيرون، مسير كمال و رشد را بپيمايد و سعادت ابدى را به دست آورد؛ دستاوردى كه براى هيچيك از دو نوع مخلوق پيشين متصور نبود. به اين منظور، هم ابزار مورد نياز بشر را به او عطا فرمود، و هم وظايف و تكاليفى كه در راه نيل به كمال و سعادت براى او لازم بود تبيين فرمود. پس به او عقل و اختيار داد تا او خود، راه درست را از نادرست تشخيص دهد و انتخاب كند؛ چرا كه در غير اين صورت، دستيابىبه كمال و سعادت بىمعنا بود و تمايزى ميان انسان با يكى از اين دو نوع مخلوق پيشگفته وجود نمىداشت. حديث شريفى كه پيش از اين، از امام على (ع) نقل شد، بهخوبى فلسفه وجود اختيار و آزادى را براى انسان تبيين كرده و لزوم آن را بيان فرموده است.
٥. اصل قابل تغيير بودن انسان
يكى از پرسشهاى اساسى در زمينه اخلاق اين است كه آيا خُلقيات و عادات افراد، كه بخشى از آن مىتواند ناشى از وراثت يا عوامل بيولوژيكى باشد، و در واقع با طبيعت و سرشت افراد عجين و درهم آميخته شده است، قابليت تغيير دارد يا ثابت است؟ روشن است كه اگر پاسخ انديشمندان و صاحبنظران به اين پرسش، منفى باشد مىبايست باب بحث از اخلاق و سجاياى اخلاقى و نيز روانشناسى، بهويژه موضوع هوش هيجانى را ببنديم و در پى علوم ديگرى باشيم. اما همينكه از گذشتههاى دور تا امروز، در موضوع اخلاق متون فراوان و بىشمارى باقى مانده و امروزه نيز در سراسر دنيا موضوع اخلاق، كانون توجه است و درباره مسائل علم اخلاق متون جديد نگاشته مىشود و نيز در علم روانشناسى، مباحث بسيار دامنهدارى درباره هوش هيجانى و كنترل هيجانات و تعديل ويژگىهاى شخصيت