رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٦١ - ٤ اصل برخوردارى انسان از اختيار
گفتار بتپرستان و دشمنان خداى رحمان و «قدرىمسلكان» و مجوسان اين امت است! اى شيخ، خداى عزّوجلّ بندگان را مكلف ساخت تا به اختيار خود عمل كنند و آنان را نهى فرمود تا خود باز ايستند و بر كار اندك، پاداش بسيار دهد. پس همانند شكستخوردگان نافرمانى نشده و ناخواسته اطاعت نگرديده است. «او آسمانها و زمين و موجودات ميان آن دو را به باطل نيافريده؛ كه اين گمان كسانى است كه كافر شدند؛ پس واى بر كسانى كه كافر شدند از عذاب آتش».[١]
علامه عسكرى در شرح اين حديث و احاديث مشابهى كه در تبيين قضا و قدر الهى از معصومان (عليهم السلام) وارد شده، لطف و امداد خدا به بندگان در جهت افاضه وجود و سلامت جسمى و توان فكرى را از جمله قضا و قدر الهى مىداند و آن را در رفتار و گفتار انسانها سرنوشتساز و حياتى مىداند و چنين مىگويد:
راستى اگر امداد الهى نبود و بندگان خدا توان جسمى و فكرى خويش و امكانات آماده و مسخّر اين عالم را از خداى سبحان نداشتند، نه فرد مؤمنِ رهيافته مىتوانست عمل صالح و شايسته انجام دهد، و نه كافر گمراه توان اقدام زيانبارِ فاسد را داشت. راستى اگر خداوند يك لحظه عطاى خود را از انسان سلب كند، حتى اگر جزء كوچكى از آن باشد: بينايى، سلامت، عقل، و انديشه و ... چه مىتواند بكند؟ بنابراين انسان هرچه مىكند، به اختيار خود و به وسيله ابزارى است كه خداوند به او بخشيده است. پس، انسان در انتخابْ مختار، و در اكتسابْ وامدار است. آرى انسان در اين عالم خودكار محض نيست، همانگونه كه مجبور صرف نيست. نه همه كارها به او واگذار شده، و نه بر انجام كارى مجبور است، بلكه امرى است ميان دو امر، و اين همان مشيت خدا و سنت و قانون او درباره افعال بندگان است. وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا و هرگز در سنت خدا تغيير و تبديلى نيابى.[٢]
بنابراين انسان در انجام دادن اعمال و رفتارش آزاد است، اما اين به معناى تفويض امور به او نيست. او در پناه حمايت و لطف خدا و در شرايطى كه بهنوعى
[١]. كافى: ج ١ ص ١٥٥ ح ١.
[٢]. دراسة حول الجبر و التفويض و القضا و القدر: ص ٣٣، ٣٤.