رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٢٠٤ - مفهوم لغوى و اصطلاحى
احساس در برابر ناتوانى قرار داده شده است.
روايات متعددى كه عزت انسان را در گروِ اظهار بىنيازى از مردم مطرح كرده است، اين معنا را تأييد مىكند. ازاينرو نگارنده بر اين باور است كه «عزت نفس» در حقيقت همان «اعتمادبهنفس» يا به معناى «خودتوانمندى» است. وقتى انسان براى نيل به اهداف خود، در درون احساس عزت نفس داشته باشد، در حقيقت در وجود خويش توانمندى مىيابد و از ابراز نياز به ديگرى چشم فرو مىبندد، و كرامت نفسش به او اجازه نمىدهد كه فقط به يارى آنان چشم بدوزد و بدون اتكا به توان خود، به دستگيرى آنان طمع ورزد. به همين دليل در روايات، استقلال نفس و بىنيازى در برابر دستگيرى همنوعان، از عوامل عزت يا عوامل بقاى آن دانسته شده است. از نكات حايز اهميت اين است كه بسيارى از معصومان (عليهم السلام) دراينخصوص اظهار نظر و بر آن تأكيد كردهاند و اظهار بىنيازى و فروبستن چشم اميد از يارى همنوعان را از لوازم عزت يا از عوامل بقاى آن معرفى كردهاند. پيامبر (ص) مىفرمايد:
«عز المؤمن استغناؤه عن الناس؛[١]
عزت مؤمن، در بىنيازىاش از مردم است».
همين بيان يا مشابه آن از امام على، امام حسين و امام جواد (عليهم السلام) نيز نقل شده است.[٢] امام صادق (ع) دراينباره مىفرمايد:
«شرف المؤمن قيام الليل و عزه استغناؤه عن الناس؛[٣]
شرافت مؤمن در شببيدارى است و عزت او در بىنيازىاش از مردم است».
البته مىدانيم كه خداوند جهان را بر اساس اسباب و مسببات آفريده و امور خلايق نيز بر آن اساس مىگذرد. از سوى ديگر، سنت الهى وجود رويدادهاى خارقالعاده و معجزه در زندگى روزمره بندگانش نيست و امور آنان هرگز بدون تلاش و اقدام خود آنان سپرى نمىشود. ازاينرو در متون فراوانى رهبانيت، استمداد و اتكاى محض به خدا يا بنده خدا بدون اقدام و عمل خودِ انسان، طلب شفاى بيمار بدون درمان و مراجعه به طبيب، و طلب روزى بدون كار و تلاش، از نظر شريعت مطرود و مردود است. حال اگر براى اداره زندگى بايد اقدام عملى صورت گيرد، اين اقدامات دو راه دارد:
[١]. فقه الرضا: ص ٣٦٧ ح ١٠٠.
[٢]. تحف العقول: ص ٦٥، ٨٩؛ مفتاح الفلاح: ص ٢٢٤؛ كفاية الاثر: ص ٢٢٣؛ بحار الانوار: ج ٧٢ ص ١٠٩ ح ١٢.
[٣]. الكافى: ج ٢ ص ١٤٨- ١٤٩ ح ١.