دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٩ - ٥/ ٨ بخشش مال، بدون حساب
راهيافته هدايت شده معصوم، از فرزندان تو هستند؛ يازده امام، و تو اوّل همه آنانى، و آخرين ايشان، همنام من است، قيام مىكند و زمين را از عدالت پر مىكند، همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده است. مرد پيش او مىآيد و در حالى كه مال نزدش انباشته شده است، مىگويد: اى مهدى! به من عطا كن. مىگويد: بردار [، بدون آن كه حسابش را داشته باشد]».[١]
١٨٩٣. الفتن- با سندش به نقل از ابن شوذب-: نزد مَطَر از عمر بن عبد العزيز ياد شد. او گفت: به من خبر رسيده است كه مهدى كارى مىكند كه عمر بن عبد العزيز آن كار را نكرده است.
گفتيم: آن كار چيست؟
گفت: مردى نزدش مىآيد و از او درخواست [مالى] مىكند. امام عليه السلام به او مىفرمايد:
«داخل بيت المال شو و بردار». او نيز داخل مىشود و بر مىدارد و بيرون مىآيد و مردم را سير مىبيند. پشيمان مىشود و به سوى مهدى عليه السلام باز مىگردد و مىگويد: آنچه را به من عطا كردى، بگير. امّا امام عليه السلام نمىپذيرد و مىفرمايد: «ما عطا مىكنيم و نمىگيريم».[٢]
١٨٩٤. سنن ابن ماجة- با سندش به نقل از ابو سعيد خُدرى-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «مهدى، در امّت من است، اگر كم باشد، هفت، و گرنه، نُه سال حكومت خواهد كرد و در آن، امّتم چنان رفاهى خواهند داشت كه مانند آن را هيچ گاه نداشتهاند، خوردنىها را به آنها مىدهد و هيچ چيز را از ايشان نمىاندوزد، و مال در آن روزگار، انباشته است. مرد برمىخيزد و مىگويد: اى مهدى! به من عطا كن، و او مىگويد:" بردار"».[٣]
١٨٩٥. سنن الترمذى- با سندش به نقل از ابو سعيد خُدرى-: بيمناك حوادث پس از پيامبرمان بوديم و آن را از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پرسيديم. فرمود: «مهدى، در امّت من است. قيام
[١]. الغيبة، نعمانى: ص ٩٢ ح ٢٣، بحار الأنوار: ج ٣٦ ص ٢٨١ ح ١٠١.
[٢]. الفتن: ج ١ ص ٣٥٧ ح ١٠٣٣.
[٣]. سنن ابن ماجة: ج ٢ ص ١٣٦٦ ح ٤٠٨٣، المستدرك على الصحيحين: ج ٤ ص ٦٠١ ح ٨٦٧٥، الفتن: ج ١ ص ٣٦٠ ح ١٠٤٨، روضة الواعظين: ص ٥٣٢. نيز، ر. ك: همين دانشنامه: ص ٣٨٣ ح ١٩١٢.