علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٢٦ - دفاع از هشام بن حکم
أو أذهب بها؟ قلت: ان کان لا بد أنا أذهب. قال: انطلق فان الله یثبت لسانک و یهدى قلبک، ثم قال: انطلق فاقرأها على الناس.[١]
علامه طباطبایی در بارۀ این حدیث میگوید:
چیزى که در این روایت باعث سوء ظن آدمى نسبت به آن است، این که در آن، لفظ «یمن» آمده، در حالیکه به وضوح از خود آیه آشکار است که باید آن را در روز حج اکبر در مکه، بر مردم مکه بخوانند. گویا عبارت روایت «به سوى مکه» بوده و براى این که مشتمل بر داستان قضاوت بوده و خواستهاند آن را تصحیح کنند «به سوى مکه» را برداشته و به جایش «به سوى یمن» گذاشتهاند. [٢]
٤. تفسیر «شاهد» در آیۀ ١٧ سورۀ هود
سیوطی از محمد بن حنفیه از پدرش چنین نقل میکند:
... عن محمد بن على بن أبى طالب، قال: قلت لأبی: ان الناس یزعمون فی قول الله «وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ»، انک أنت التالی، قال: وددت انى أنا هو و لکنه لسان محمدI.[٣]
این در حالی است که اولاً، این که مراد از «شاهد» در این آیه زبان رسول خدا باشد، هیچ معنای محصلی ندارد و ثانیاً، احتمال دارد که بر اساس روایات متعدد از شیعه و سنی ـ که خود سیوطی هم در تفسیر همین آیه نمونۀ آن را نقل کرده است ـ مراد از «شاهد» در این آیه امیرالمؤمنین٧ باشد.
٥. سامری و اخذ اثر جبرییل٧
در داستان حضرت موسی٧ در بارۀ این که سامری چگونه توانست گوسالۀ زرینی بسازد که صدایی خاص از آن برخیزد، سیوطی چنین روایتی از امیرالمؤمنین٧ نقل میکند:
... ان جبریل لما نزل فصعد بموسى إلى السماء، بصر به السامری من بین الناس، فقبض قبضه من أثر الفرس و حمل جبریل موسى خلفه حتى إذا دنا من باب السماء صعد و کتب الله الألواح و هو یسمع صریر الأقلام فی الألواح فلما أخبره ان قومه قد فتنوا من بعده، نزل موسى فأخذ العجل فأحرقه.[٤]
علامه طباطبایی در بارۀ این روایت میگوید که طبق این خبر جبرییل موسى را به آسمان برده، در حالیکه سیاق آیات قصه در این سوره و در سورههاى دیگر با آن مساعدت ندارد و از این عجیبتر، این که سامرى خاک را از جاى پاى اسب جبرییل وقتى برداشت که جبرییل آمده بود تا موسى را عروج دهد، و چون این قضیه در طور بوده، ناگزیر بنىاسراییل و سامرى نیز باید با او باشند، اما سامرى در میان قوم
[١]. بیان در علوم و مسائل كلی قرآن، ص٢٣٠ ـ ٢٣٢.
[٢]. الدر المنثور، ج٦، ص١٥٧؛ طبرسی میگوید در شیعه هم نظیر این روایت نقل شده است: «و رواه أصحابنا عن یعقوب بن شعیب قال: قلت لأبی عبد الله٧: «وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ»، قال: لا و طلع منضود». ( مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج٩، ص٣٣٠)
[٣]. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج١٤، ص١٤٠.
[٤]. الدر المنثور، ج٣، ص٢٧.