علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٤ - علامه مجلسی و جمع روایات متعارض
١٣. تأویل
یکی دیگر از راههای علامه مجلسی در جمع روایات متعارض، «تأویل» است. در عین حال، مجلسی در تأویل، سختگیر مینماید و به راحتی تن به تأویل نمیدهد. اعتقاد او آن است که فهم همۀ آیات و احادیث ممکن نیست و در موارد متعدد از کسانی که برای هماهنگ کردن احادیث با یافتههای علمی و فلسفی به تأویل روی آورده و یا روایات را به سبب ناسازگاری با مباحث علمی انکار کردهاند، خرده گرفته است؛ برای مثال، از شیخ مفید ـ که همه جا با تکریم و بزرگداشت و استرحام از او یاد کرده ـ به دلیل برخی تأویلها انتقاد کرده است؛[١] مثلاً ذیل روایتی در خلقت ارواح میگوید:
این گونه اخبار از متشابهات بوده و مضمون آنها غامض است و در این مورد روش درست این است که کلیت آنها را بپذیریم و از تأویل اجتناب کنیم.[٢]
او سپس سخن شیخ مفید را در تأویل این خبر مطرح میکند و میگوید:
بر خلاف آنچه مفید ادعا کرده، شمارۀ اخبار بیش از آن است که به سادگی کنار گذاشته شود.[٣]
به اعتقاد او حتی اگر یک حدیث در این باب نقل شده بود، نمیتوانستیم آن را بر خلاف ظاهرش تأویل کنیم؛ چه رسد به آن که احادیث این موضوع فراواناند.
مجلسی در باب تأویل احادیث و آیات قرآن هر گونه توضیحی را که با ظواهر تعبیرات ناسازگار باشد، نمیپذیرد. به عقیدۀ او، اگر راه تأویل را بدون رعایت ملاکهای فهم الفاظ باز کنیم، دیگر حدّی برای تأویل نخواهد ماند و هر کس میتواند بر اساس مؤلّفههای ذهنی خود در این راه پیش رود و در نتیجه، زبان تفاهم و تفهیم از بین میرود. نگرانی او از عاقبت تأویلات بیضابطه و بی دلیل است و در این باره میگوید: «اول الالحاد سلوک التأویل من غیر دلیل».[٤]
در عین حال، نمیتوان گفت مجلسی با هر تأویلی مخالف است، بلکه او خود تصریح کرده است که در صورت «ضرورت» راهی جز تأویل وجود ندارد و بر همین اساس، در مواردی، خود تأویل را به عنوان یکی از راههای جمع روایات متعارض به کار گرفته است. [٥] نظر او آن است که در استفاده از تأویل باید با دقت عمل کرد و صرف پیچیده بودن خبر و یا مخالفت ظاهری آن با پیشفرضها و یافتههای علمی نباید بلافاصله به تأویل روی آورد.[٦]
مجلسی اخبار گوناگونی در بارۀ نخستین مخلوق در بحار الأنوار جمع کرده و پس از بیان نظریات دانشمندان در بارۀ آنها سعی نموده است اخبار متعارض را جمع و توجیه کند. او از این میان، به روایتی اشاره میکند که عقل را نخستین مخلوق شناسانده است. مجلسی با وجود تصریح به آن که این خبر از
[١]. همان، ج١٠، ص١٦٣ ـ ١٦٤؛ نمونۀ دیگر: همان، ج١١، ص٢٦٦، ح ١١.
[٢]. احتمال دیگری که میدهد، این است که شاید ائمه: خود در آنجا گذاشتهاند و هر وقت که اراده کنند، از آنجا برمیدارند. (ر.ک: همان، ج٨٠، ص٣٦٠)
[٣]. نمونۀ دیگر: همان، ج١٦، ص٢٧٢.
[٤]. همان، ج١٧، ص١٢١؛ نمونۀ دیگر: همان، ج٦٤، ص١٤٣.
[٥]. همان، ج٧٩، ص٢٣ ـ ٢٤.
[٦]. همان، ص٢٦؛ نمونۀ دیگر: همان، ج١١، ص١٨٠ ـ ١٨١.