علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٣ - علامه مجلسی و جمع روایات متعارض
در عین حال، مجلسی برای این احتمال دلیل نیاورده و در حقیقت، از روش علاج ثبوتی بهره
جسته است.[١]
١١. حمل بر موارد نادر
حمل بر موارد نادر از دیگر راههایی است که علامه مجلسی در حلّ اختلاف برخی از روایات متعارض و جمع آنها به کار گرفته است؛ به این معنا که دستهای از روایات متعارض بر وجه غالب حمل میگردد و دستهای دیگر بر موارد نادر؛ از جمله آن که:
در بحار الأنوار روایتی در بارۀ قضا شدن نماز صبح پیامبر٦ نقل شده است. در ضمن این روایت، بلال مأمور بیدار کردن پیامبر٦ و اصحاب او میشود، اما او همچنان خواب میماند تا آن که نماز صبح همگی قضا میشود؛ حال آن که روایت گذشته از تعارض با عصمت پیامبر٦ با روایاتی که خواب پیامبر٦ و امام٧ را مانند بیداری میدانند، در تعارض است.
مجلسی در توجیه تعارض مزبور میگوید:
این حالت که خواب امام مانند بیداری است، در غالب خوابهاست؛ نه همیشه و این چنین خواب سنگین و طولانی، به ندرت اتفاق افتاده و فقط بنا بر مصلحت برای تعلیم مردم بوده است.[٢]
١٢. حمل بر تقیه
علامه مجلسی در بسیاری از موارد، اختلاف روایات را ناشی از تقیه میداند و از این رو، میکوشد با ذکر تقیّهای بودن صدور یکی از وجوه تعارض، آن را بدوی نشان دهد و به رفع آن اقدام کند. وی گاه در تأیید نظر خود از دلایل و شواهد یا دیگر روایات بهره میجوید و گاه نیز بدون آن که دلیلی بیاورد، فقط با طرح احتمال تقیهای بودن صدور روایت به رفع تعارض میپردازد.
وی روایاتی را در باب آداب تشییع جنازه نقل کرده است که با یکدیگر اختلاف دارند. در روایتی نشستن امام صادق٧ قبل از دفن میت در کنار قبر میت مطرح و از ایشان نقل شده است که پیامبر٦ نیز اینگونه عمل میکرد.[٣]
از نظر مجلسی، این دسته از روایات بر عدم کراهت نشستن مشیِّع قبل از دفن میّت در کنار قبر او دلالت دارد و حتی بیانگر استحباب آن است. او سپس با اشاره به سخن فقها در این باره، اعتقاد به کراهت آن را همراه با دلایل روایی مطرح میکند و خود در مقام حل تعارض، قول را بر فعل مقدّم میدارد؛ به این معنا که سخن امام صادق٧ در بارۀ عدم جواز نشستن بر فعل او مقدَّم است. مجلسی، آنگاه، در مقام حل تعارض بین این دو قول، احتمال تقیه را مطرح میکند و میگوید:
بعید نیست که خبر نهی، بنا بر تقیه صادر شده باشد؛ به دلیل اخبار زیادی که دلالت دارند که ائمه: قبل از آن مینشستند و به این علت که منع در بین مخالفان شهرت دارد.[٤]
[١]. علامه مجلسی، ص١٨٦.
[٢]. بحار الأنوار، ج٥، ص١٥٦.
[٣]. نمونۀ دیگر: همان، ج٧، ص١٣٠.
[٤]. همان، ج١٠، ص١٦٣.