علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٢٣ - دفاع از هشام بن حکم
چنین روایاتی غیر از مطالب شگفتآوری که در برخی از آنها آمده با روایات متعددی که از اهل بیت: در تنزیه انبیاء و عصمت آنان نقل شده، سازگار نیست. از همین رو، سید مرتضی، با اشاره به این روایات، آنها را رد میکند.[١] علامه طباطبایی نیز با اشاره به این روایات و پس از نقل بعضی از آنها، به نقد آنها میپردازد. [٢]
در وجه بطلان این اخبار، خوب است بدانیم تصویری که تورات از سلیمان٧ ترسیم میکند، تصویر مثبتی نیست. سلیمان بر اساس کتاب جامعه، انسانی پوچگرا و شکاک و طبق کتاب غزل غزلها، انسانی هوسباز و زنباره است. او همچنین بر اساس کتاب پادشاهان، تحت تأثیر زنان کافرش به خدایان دیگر تمایل مییابد و برای آنها عبادتگاه میسازد و از این رو، مشمول غضب الهی میشود.[٣] از همین روست که قرآن میفرماید: )وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ(. بنا بر این، احتمال دارد که منشاء چنین روایاتی دیدگاههای یهودیان در بارۀ سلیمان٧ باشد.
٨. نزول خداوند از آسمان در شب نیمۀ شعبان
سیوطی در تفسیر آیۀ ٤ سورۀ دخان، از آن حضرت٧، به نقل از رسول خدا چنین روایت میکند:
... إذا کان لیلة النصف من شعبان، فقوموا لیلها و صوموا نهارها، فان الله ینزل فیها لغروب الشمس إلى سماء الدنیا فیقول: ألا مستغفر فاغفر له ألا مسترزق فارزقه ألا مبتلى فأعافیه ألا سائل فأعطیه ألا کذا ألا کذا حتى یطلع الفجر.[٤]
اما نزول خداوند ـ که مستلزم تشبیه و جسمانی بودن اوست ـ به هیچ وجه پذیرفته نیست. این روایت از اسراییلیات است که بنی اسراییل صفات الهی را جسمانی میدانستند.
سیوطی در همین جا روایتی را نیز از امیرالمؤمنین٧ از رسول خدا ٦ در بیان فضیلت نماز خاصی در این شب ذکر میکند، اما بلافاصله چنین میافزاید:
قال البیهقی یشبه أن یکون هذا الحدیث موضوعاً و هو منکر و فی رواته مجهولون.[٥]
کاش این حساسیت در مورد همۀ روایات وجود داشت، نه درمورد روایتی که عمل مستحبی را بیان میکند و ضعف یا جعل در آن ضرری به جایی نمیرساند.
٩. حجیت قرائات
روایت زیر را سیوطی در ابتدای تفسیر سورۀ الرحمن نقل میکند که البته در بخشی از آن، سخنی از علی٧ نقل شده است:
[١]. این احتمال كه فعل «احسنت» به صیغۀ متكلم و فعل «اخطأت» به صیغۀ مخاطب باشد و مراد حضرت این باشد كه من از تو داناترم نیز چندان با سیاق كلام، متناسب به نظر نمیرسد.
[٢]. الدر المنثور، ج٤، ص٢٢٨.
[٣]. تفسیر البرهان، ج٣، ص٦٤٤.
[٤]. اجوبة مسائل جار الله، ص٦٩ ـ ٧١.
[٥]. صحیح البخاری، ج٢٣ ـ ٢٥، ص٧٣ـ ٧٤.