مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٧ - فلسفه گریه بر شهید
و ناله سر دهد ناچار ملتی زبون و بیدست و پا و فرار کن از معرکه بار میآید، ولی ملتی که هزار سال و دو هزار سال شهادت شهیدش را جشن میگیرد خواه ناخواه ملتی قوی و نیرومند و فداکار میگردد.
برداشت یک ملت از شهادت، شکست است و عکسالعملش درباره این شکست آه و ناله و گریه است و نتیجه آن برداشت و این عکسالعمل ضعف و زبونی و تسلیمگرایی. اما ملتی دیگر برداشتش از شهادت، موفقیت است و عکسالعملش جشن و شادی است و نتیجه آن برداشت و این عکسالعمل روحیه نیرومند و اعتلاجوست. این بود حاصل اشکال و ایرادی که آن شخص و اشخاص دیگر گرفته و میگیرند.
من میخواهم همین مسئله را تحلیل کنم و ثابت کنم که اتفاقاً قضیه برعکس است؛ شادی کردن در شهادت شهید از بینش فردگرایی مسیحیت ناشی میشود و گریه بر شهید از بینش جامعهگرایی اسلام.
البته من در مقام توجیه عمل عوامالناس که خود قبلًا انتقاد کردم نیستم. گفتم که برخی از مردم ما به امام حسین فقط به چشم یک آدم نفلهشده و یک مظلوم که کشتهشدنش صرفاً ترحمانگیز است و از ناحیه او هیچ اقدام قهرمانانه و تحسینآمیز صورت نگرفته است مینگرند.
من در مقام توضیح فلسفه اصلی توصیههایی هستم که از طرف پیشوایان ما در مورد گریه بر شهید وارد شده است؛ و البته افرادی که با فرهنگ اسلامی عمیقاً آشنا هستند، با توجه به همین فلسفه در عزاداری اباعبداللَّه شرکت مینمایند.
من نمیدانم که مسئله جشن و شادمانی به نام شهادت مسیح از چه زمانی و وسیله چه کسی ابداع شده است؛ اما میدانیم که در اسلام گریه بر شهید توصیه شده است؛ لااقل در مذهب شیعه از مسلّمات شمرده میشود.
اکنون به تحلیل اصل مطلب بپردازم. اول باید مسئله مرگ و شهادت را از جنبه فردی بررسی کنیم.
آیا مرگ فیحدذاته برای فرد امری مطلوب است؟ موفقیت است؟ آیا دیگران باید مرگ او را برایش موفقیت به شمار آورند و نوعی قهرمانی به حساب آورند؟
میدانیم که مکتبهایی در جهان بودهاند- شاید الان هم باشند- که رابطه انسان را با جهان و به تعبیر دیگر رابطه روح را با بدن، از نوع رابطه زندانی با زندان و رابطه