مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٨ - هسته اصلی
حال آنکه لازمه تفکر دیالکتیکی این است که حتی حقایق را (اصولی که ذهن به عنوان حقایق جهان تشخیص میدهد) موقت و نسبی بدانیم و این بر خلاف ضرورت اسلام است که به یک سلسله اصول و حقایق جاودان قائل است. بعلاوه لازمه این طرز تفکر این است که حرکت طبیعت و تاریخ را لزوماً به صورت مثلث «تز، آنتی تز، سنتز» یعنی به صورت عبور از میان اضداد بدانیم. تعلیمات اسلامی با این مطلب نیز موافقت ندارد.
حقیقت این است که طرفداران ماتریالیسم دیالکتیک این اشتباه را به وجود آوردهاند. اینان در گفتارهای خود که هیچ گاه از چاشنی تبلیغ خالی نیست، تفکر غیردیالکتیکی را تفکر متافیزیکی میخوانند و مدعی میشوند که تفکر متافیزیکی اجزاء طبیعت را ثابت و ساکن، مجزا و بیارتباط با یکدیگر، خالی از هر نوع تضاد میداند، و چنان با لحن قاطع این مطلب را ادا میکنند که برای کسانی که مستقیماً اطلاعی ندارند تردیدی باقی نمیماند. اینان منطق صوری ارسطویی را متهم میکنند که بر اساس اصول سهگانه نامبرده است.
افرادی که تحت تأثیر این گفتهها قرار میگیرند، اگر از اسلام هیچگونه اطلاعی نداشته باشند پیش خود صغری و کبری تشکیل میدهند به این ترتیب که اسلام چون دین است پس جنبه متافیزیکی (ماوراءالطبیعی) دارد و تفکرش تفکر متافیزیکی است، و تفکر متافیزیکی مبتنی بر اصل ثبات و اصل گسستگی و اصل امتناع تضاد است، پس تفکر اسلامی هم مبتنی بر این سه اصل است.
گروه دیگر که با تعلیمات اسلامی آشنایی دارند و در آن تعلیمات اثری از آن سه اصل نمیبینند بلکه خلاف آن را مشاهده میکنند ولی باور دارند که تفکر متافیزیکی مبتنی بر سه اصل نامبرده است، مدعی میشوند که تفکر اسلامی تفکر متافیزیکی نیست، و از طرف دیگر چون فکر میکنند دو نوع تفکر بیشتر وجود ندارد: متافیزیکی و دیالکتیکی، پس نتیجه میگیرند که تفکر اسلامی تفکر دیالکتیکی است.
همه این اشتباهات و خلط مبحثها از اعتماد بیجا به نقلها و نسبتهای طرفداران ماتریالیسم دیالکتیک پدید آمده است. اما حقیقت همچنان که گفته شد غیر همه اینهاست.