مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٥ - هسته اصلی
هسته اصلی
هسته اصلی تفکر دیالکتیکی- چه در مورد کل طبیعت و چه در مورد خصوص تاریخ- چیست؟ از میان اصول و فروع نامبرده کدامیک را باید هسته اصلی و مابهالامتیاز این طرز تفکر و این منطق از سایر تفکرات و منطقها دانست؟ مخصوصاً مابهالامتیاز این تفکر با تفکری که طرفداران منطق دیالکتیک آن را «تفکر متافیزیکی» (ماوراءالطبیعی) میخوانند چیست؟
آیا هسته اصلی این است که طرفداران این منطق، طبیعت و اشیاء را در حرکت و جریان دائم میدانند و طرفداران به اصطلاح تفکر متافیزیکی اشیاء را ساکن و جامد و بیحرکت میدانند؟
در بسیاری از گفتهها و نوشتههای طرفداران منطق دیالکتیک این مطلب به چشم میخورد، ولی حقیقت غیر این است.
کسانی که اینها آنها را دارای تفکر متافیزیکی میدانند هرگز جهان و اشیاء را ساکن و جامد نمیدانند. از قضا دقیقترین نظریات درباره اینکه طبیعت عین «شدن» و «صیرورت» است، سکون در طبیعت مفهومی نسبی است و ثبات از مختصات ماوراءالطبیعه است، از ناحیه طرفداران به اصطلاح فلسفه متافیزیک ابراز شده است.
متأسفانه طرفداران منطق دیالکتیک در اثر اینکه از اصل «هدف وسیله را مباح میکند» پیروی میکنند، در نقلها و نسبتهای خود صرفاً متوجه هدف خود هستند، کاری به صحت و عدم صحت نقلهای خود ندارند. به هر حال، اصل حرکت از مختصات تفکر دیالکتیکی نیست و هسته اصلی شمرده نمیشود.
آیا هسته اصلی، اصل وابستگی اشیاء و تأثیر متقابل آنها در یکدیگر است؟
یعنی تنها طرفداران این منطقاند که اشیاء را به یکدیگر وابسته و در یکدیگر مؤثر و از یکدیگر متأثّر میدانند، اما طرفداران به اصطلاح تفکر متافیزیکی اشیاء را با یکدیگر بیارتباط و از هم گسسته و غیر مؤثر در یکدیگر میدانند؟
در گفتهها و نوشتههای این گروه این نسبت هم زیاد به چشم میخورد، ولی در اینجا نیز حقیقت غیر این است؛ کسانی که اینها آنها را دارای تفکر متافیزیکی و ماوراءالطبیعی میخوانند هرگز چنین نمیاندیشند.
اینکه جهان در مجموع خود یک «واحد» است، یک اندام است، رابطه اجزاء