بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ١٦٥ - ب) انديشه ى حكومت جهانى در ديدگاه متفكرين معاصر
كه بخش اول آن درباره ى «حكومت هاى جهانى» است و بخش دوم آن درباره ى «اديان جهانى» مى باشد البته وى معتقد است كه سه پديده ى مهم، يعنى حكومت هاى جهانى، اديان جهانى و دوره هاى قهرمانى، همه بايد از علايم اضمحلال تمدن ها به شمار آيند و در واقع تمام بخش هفتم كتاب تاريخ وى براى اثبات اين ديدگاه است. خلاصه ى ديدگاه توين بى را مى توان چنين بيان كرد :
تمدن هايى كه موفق مى شوند حكومت هاى وسيع تشكيل دهند، حكومت هايى كه از مليت هاى مختلف تشكيل يافته اند، در سراشيب اضمحلال با شتاب «جدايى طلبى» روبه رو مى شوند. يعنى مليت ها به تناسب دورى آن ها از قدرت مركزى براى جداشدن از بدنه ى آن حكومتِ وسيع تلاش خود را آغاز مى كنند. در چنين اوضاعى، دولت مركزى براى حفظ سيطره خود و هم چنين به نحوى كنارآمدن با پديده جدايى طلبى، مسأله ى «جهانى بودن» را مطرح مى كند. داعيه ى «جهانى بودن» از يك سو به ادامه ى تسلط مركز مشروعيت مى بخشد و از سوى ديگر امكان مى دهد كه حكومت هاى موضعى با قبول صورى آن ادعاى جهانى بودن، عملا رفتارى مستقل داشته باشند. وى با ارائه ى نمونه هاى فراوان از امپراطورى روم، خلافت عباسى و چين سعى دارد اين تئورى عمومى را اثبات كند. بطور مثال، به نظر توين بى در دوران خلافت عباسى، نفس «خلافت اسلامى» و نوعى داعيه ى جهانى براى اسلام، زمينه را فراهم كرد كه سلاطين مختلف در اكناف امپراطورى عباسى صرفاً با دريافت «اذن» از خليفه، مشروعيت رفتار مستقل كسب كنند. شبيه اين امر را توين بى در امپراطورى روم هم پيدا مى كند. به نظر وى داعيه ى جهانى بودن اديان هم دقيقاً در همين ارتباط پيدا شده است. امپراطورى هايى كه مشروعيت خود را بر اساس دين بنا كرده بودند با ادعاى جهانى بودن آن دين، مسأله ى جهانى بودن حكومت خود را مطرح مى كرده اند. اگر چه تئورى توين بى در رابطه با توضيح پديده ى ظهور حكومت هاى جهانى ناتوان است اما آن چه مى توان در اين باره