بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٢٥ -           قوم لوط
خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا ^ قَالَ مَا مَكَّنِّى فِيهِ رَبِّى خَيْرٌ فَأَعِينُونِى بِقُوَّة أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْمًا ?[١]; اى ذوالقرنين يأجوج و مأجوج در اين سرزمين «فساد» مى كنند. آيا ممكن است ما هزينه اى براى تو قرار دهيم كه ميان ما و آن ها سدّى ايجاد كنى؟ ذوالقرنين ( پول آنان را نپذيرفت و ) گفت : آن چه خدا به من داده است بهتر است ، شما به من كمك كنيد تا ميان شما و آنان سدّى بنا كنم.
چنين اقدامى مانع بروز فساد شد و از اين جهت، اقدامى «اصلاحى» است كه باعث نجات آن قوم شد .
حضرت موسى (عليه السلام)
«حضرت موسى» (عليه السلام) يكى ديگر از اصلاح طلبان تاريخ است كه بر «ضد استكبار» و «تفرعن» قيام كرد. «فرعون» براى اِعمال حاكميت خويش، مردم مصر را «تحقير» مى كرد: ?فاستخَفَّ قومَه فأطاعُوه ?[٢] بر آنان ظلم روا مى داشت، مردان را مى كشت و زنان را زنده مى گذاشت: ?إنَّ فرعون عَلا في الأرض وجعَل أهلها شِيَعاً يَستضعفُ طائفةً منهم يُذَبِّحُ أبناءهم ويَستحيي نِساءَهم ?[٣] او نه تنها پادشاهى ، بلكه ادعاى خدايى مى كرد: ?فقال أنا ربُّكم الأعلى ?.[٤] به همين جهت قرآن كريم ، وى را يكى از مفسدين تاريخ [٥]، بلكه مفسدترين آنان[٦] معرفى كرده است.
[١]ـ الكهف: ١٨ / ٩٤ و ٩٥ .
[٢]ـ الزخرف: ٤٣ / ٥٤. يعنى: «(فرعون) قوم خود را سبك شمرد، پس آنان از او اطاعت كردند.»
[٣]ـ القصص: ٢٨ / ٤. يعنى:« فرعون در زمين برترى جويى كرد و اهل آن را به گروه هاى مختلفى تقسيم نمود، گروهى را به ضعف و ناتوانى مى كشاند، پسرانشان را سر مى بريد و زنانشان را (براى كنيزى و خدمت) زنده نگه مى داشت.»
[٤]ـ النازعات: ٧٩ / ٢٤. يعنى: «پس (فرعون) گفت: منم پرودگار بزرگ تر شما».
[٥]ـ (إنَّه كان من المفسدين) القصص: ٢٨ / ٤.
[٦]ـ (فَأكثروا فيها الفَساد) الفجر: ٨٩ / ١٢.