بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٢٩١ -           الف ـ ٢ ـ رييس آرمان شهر
فارابى در اين جا به توضيح محاكاتى مى پردازد كه مجسم كننده ى معانى و ذوات حقايق اند. محاكات كثير و گوناگون اند، بعضى به ذوات حقايق نزديكند و بعضى دور، از اين رو بايد براى هر دسته از مردم مدينه محاكى خاصى را بكار گرفت. (فارابى، محمد بن طرخان، السياسة المدنية، ص ٩٧ و فارابى، محمد بن طرخان، آراء اهل المدينة الفاضلة، ص ١٤٣).
الف ـ ٢ ـ رييس آرمان شهر
جايگاه و وظايف رييس آرمان شهر بر اساس تشبيهى كه فارابى از آرمان شهر خويش ارايه نموده است، آشكار مى شود. در آن تشبيه رييس به منزله ى قلب است[١]، هدف اصلى و بلكه بالذات مردم مدينه دست يابى به سعادت و فهم راه دست يابى به سعادت و انجام اعمالى است كه آن ها را به سعادت واقعى مى رساند. تبيين همه ى اين ها به عهده ى رييس مدينه است[٢] و لازمه ى دست يابى به آن كمال يافتن و به فعليت رسيدن قوه هاى رييس مدينه است. رياست رييس امر تشريفاتى و اتفاقى نيست بلكه هم بايد فطرتاً و بالطبع آماده باشد و هم هيأت و ملكات خاص مربوط به رياست را كسب كرده باشد،[٣] كه همان اتصال به عقل فعال است.[٤] در نظر فارابى شرط اساسى رياست به فعليت رسيدن عقل نظرى و عملى اوست از جهت قوه ى ناطقه ى نظرى مدارج عقلى هيولايى، بالملكه، بالفعل و بالمستفاد را پيموده باشد،[٥] و در اوج قله ى آن به عقل فعال متصل شده باشد و عقل فعال كه آخرين عقل از سلسله ى عقول مجرده است، فيوضات خويش را مستقيماً به قوه ى نظرى او افاضه كند كه در اين صورت مرتبه ى عقل و معقول بالفعل رسيده است و هيچ امرى بر او مخفى نمى ماند[٦] و عقل مستفاد او ماده ى عقل فعال شده است[٧] و او حكيمى متعقل بالفعل است. از طرف ديگر قوه ى ناطقه ى عملى او كه منظور قوه ى متخيله باشد بايد به نهايت قوت رسيده باشد، به گونه اى كه با عقل فعال رابطه برقرار كرده و عقل فعال از طريق آن قوه حوادث جزئى را به او بنماياند[٨] كه در اين صورت او «نبىّ» يا «امام» خواهد بود. در نظر پيشينيان رييس اول ملك حقيقى[٩]، فيلسوف، حكيم، نبى و امام ناميده مى شود[١٠] و اين به خاطر به فعليت تام رسيدن اوست كه از هر ديدگاه نگريسته شود شايسته ى اسمى از اسماست.[١١] او در مركز دايره قرار گرفته است كه بقيه ى دايره ها در اطراف او حلقه زده اند و فيض او به همه ى حلقه ها جريان مى يابد. وقتى كه رييس مدينه با عقل فعال اتصال برقرار كرده باشد و عقل فعال موجودى مفارق از ماده است بايد بين آن دو سنخيتى حاكم باشد. لذا رييس اتَم و اشد مفارقة للماده است و اتم و اشد مقاربة من العقل الفعال[١٢] و عقل فعال در سلسله ى عقول فقط فيض حق را باز مى تاباند و مانعى در راه وصول فيض حق ايجاد نمى كند و نقش يك واسطه را ايفا مى كند و رييس فيض را از حق دريافت مىكند[١٣] و چون با حق رابطه دارد همه ى قوانين لازم را دريافت و به مردم اعلام مى كند. همين طور سعادت و اعمال لازم را دريافت و اعلام مى كند و اين عمل دريافت همان وحى است. لذا رييس مدينه، نبىّ نيز مى باشد. «يوحى اليه و هو مُستكمل بعلم النظرى»[١٤] و اين كمال قوه ى متخيله است كه عقل فعال با روح القدس بر قوه ى متخيله ى او مجسم مى شود و قوانين تشريع شده را از جانب حق بر قوه ى متخيله ى او افاضه مى كند. براى همين « كربن » معتقد است او فلسفه ى نبوت را تشريع كرده است نه فلسفه ى سياسى متداول را .[١٥]
[١]ـ فارابى، محمد بن طرخان، آراء اهل المدينة الفاضلة، ص ١١٦.
[٢]ـ همان، ص ١٢١.
[٣]ـ پيشين، ص ١١٨.
[٤]ـ پيشين، ص ١٢١ و فارابى، محمد بن طرخان، السياسة المدنية، ص ٨٨.
[٥]ـ فارابى چهار رتبه ى عقل را نام مى برد. اولين رتبه ى عقل كه سبب مى شود انسان، انسان باشد عقل منفعل است كه در تمام انسان ها مشترك است، بين عقل منفعل و عقل فعال دو رتبه ى ديگر نيز وجود دارد، يكى عقل بالفعل است كه همان عقل منفعل تبديل به عقل بالفعل مى شود و ديگرى عقل مستفاد است. عقل منفعل ماده براى عقل بالفعل است و عقل بالفعل ماده براى عقل بالمستفاد و عقل بالمستفاد ماده براى عقل فعال. (همان، ص ١٢٠)
اما دركتاب السياسة المدنية فقط از عقل منفعل و عقل بالمستفاد ياد مى كند هر چند از عقل بالفعل نامى نمى برد اما طبيعى است كه بعد از عقل منفعل، عقل بالفعل جاى مى گيرد. (فارابى، محمد بن طرخان، السياسة المدنية، ص ٨٨ و ٨٩)
[٦]ـ فارابى، محمد بن طرخان، آراء اهل المدينة الفاضلة، ص ١١٩.
[٧]ـ فارابى، محمد بن طرخان، السياسة المدنية، ص ٨٩.
[٨]ـ همان، ص ٨٨.
[٩]ـ پيشين، ص ٨٩.
[١٠]ـ فارابى، محمد بن طرخان، آراء اهل المدينة الفاضلة، ص ١٢٢ و ١٢١ : « فيكون بما يفيض منه الى عقله المنفعل حكيماً فيلسوفاً و متعقلاً على التمام و بما يفيض منه الى قوته المتخيلة بنياً منذراً.
فهذا هو الرئيس الذى لابرأسه انسان آخر اصلاً، و هو الامام و هو الرئيس الاول للمدينة الفاضلة، و هو رئيس الامة الفاضلة، و رئيس المعمورة من الارض كلها» .
[١١]ـ ناظر زاده كرمانى، فلسفه سياسى فارابى، ص ٢٣٤.
[١٢]ـ فارابى، محمد بن طرخان، آراء اهل المدينة الفاضلة، ص ص ١٢٠ و ١١٩ .
[١٣]ـ فارابى، محمد بن طرخان، السياسة المدنية، ص ٨٩ : «فقد يمكن لأجل ذلك ان يقال ان السبب الاول هو الموحى الى هذا الانسان بتوسط العقل الفعال».
[١٤]ـ فارابى، محمد بن طرخان، فصول المدنى، فصل ٨٩، ص ١٦٧.
[١٥]ـ كربن، هانرى، تاريخ فلسفه اسلامى، ص ٢٢١ .