بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٦٣ - آينده ى جهان اسلام و احياگرى تمدن معنوى يا ويرانگرى
البته در جامعه، همه مى توانند از وضع موجود بدگويى كنند و سياست امپرياليستى را محكوم كنند و عليه آن اعتراض و اعتصاب نمايند، اما اكثريت جامعه، اهميت به صداى آزادى خواهى اين طبقه ى اقليت هوشمند نمى دهد و فقط برنامه ريزان نابغه ى سياسى، فرهنگى و هنرى در مسير موافق نظام امپرياليستى هستند كه راه آينده را تعيين مى كنند. حقوق بشر ابزارى مى شود براى استحكام امپرياليسم عرفانى! دالايى لاما و سينماگران آمريكايى با عشق و علاقه هفت روز در تپه و كواندان و گوشه سرخ مى سازند، تا نظام ديكتاتورى چين را به نفع نظام عرفانى لاما تحقير و نفى كنند! و در اين ماجرا به ظاهر صداى آزادى خواهى قوم تبّت را به گوش جهانيان برسانند، اما در حقيقت در پس پرده، چيز ديگرى است. اين آزداى خواهى در جهان، چيزى نبوده جز آن كه جهانيان را شهروندان برده و مطيع دهكده ى جهانى بكند و چين و شرق به صورت بندرى آزاد و جامعه اى باز براى تصرف سوداگران و جنايتكاران جهانى در آيد و همه تسليم وضع موجود شوند.
آزادى غربى و جامعه ى باز مدنى وسيله اى براى قوام بخشيدن به سيطره ى غرب و موجوديت آمريكاست. سرزمين هاى شرقى با اين آزادى و خردورزى هاى آزادانه هر گونه شور و شوق شرقى را نفى و وضع خلاف آمد خود را ترك مى كند و مانند ديگر سرزمين هاى جهان، زندگى را مى پذيرد، بى آن كه دردسرى و بى نظمى اى در روزگار و نظم جهان ايجاد كنيم، البته اين بدان معنى نيست كه بايد حجاب، نماز، روزه، آداب و عادات و تفكر دينى را كنار نهاد، نه، بلكه فقط تعريف خرد پذيرانه كردن(!) از اين مفاهيم و مراتب، مقبول است. مگر در جهان غرب انبوه متفكران دينى خودآگاه وجود ندارند يا در آن سرزمين ها مؤمن و انسان و دين دارى ديده نمى شود؟
چه بسيار متفكرانى كه در غرب مسأله آموز شرقيان مى شوند، اما نكته آن است كه در اين جماعت هيچ امرى خلاف آمد عادت و رازآميز ديده نمى شود. همه، نظم جامعه ى مدنى و امپرياليسم و سوداگرى را كرهاً پذيرفته اند و در غايت و مقصد اقصاى خود خلاف آن، عمل نمى كنند و سخن نمى گويند و حتّى به گسترش و تقويت آن مدد مى رسانند. حتى متفكران معنوى در اين مسيرند. هيچ انسانى در حال متعارف قادر به ستيز با توسعه ى تكنيكى و دهكده ى جهانى نيست. مگر آن كه به عالم خلاف آمد عادت انقلاب شرقى وارد شود و خود آگاهى لازم را براى گذر از ذات آزادى جديد كه حقيقت آن اراده ى معطوف به قدرت دنيوى است به دست آورد.
اگر چنين نشود چالشى در دنيا وجود نخواهد داشت و نظريه ى پايان تاريخ و آخرين انسان تحقق خواهد يافت، اما چنين اتفاقى نخواهد افتاد. هنوز مردم ما عادت نكرده اند وجود خود را وقف غايات اين جهانى كنند. صد و پنجاه سال تهاجم تمدن غربى نتوانسته تأثيرى عميق در جان مردمان گذارد. هنوز مردم ايران ارزش هاى غربى را پاس نمى دارند و از ساده ترين تا پيچيده ترين نهادها و ارزش هاى غربى فقط براى گذران امور تبعيت مى كنند. هنوز بيشتر مردم ما اعتنايى به فردا و دنيا ندارند.
مفهوم آخرت هنوز در اذهان بسيارى از شرقيان جدى است و اگر آن حجاب هاى ناشى از ايلغار تمدن غربى پس زده شود قدر مسلم شرقى و مسلمان نيز چون غربى تمام همت خود را مصروف غايات تمدنى خويش مى كند. از سوى ديگر هنوز آزادى و مدنيت غربى در پايان تاريخ غرب براى آن هايى كه صدر تاريخ جديدشان، ذيل تاريخ غرب است، هنوز به شدت شكرزاست و در برابر وضع برزخى نه آزادى مجازى و نه آزادى حقيقى كه مشرق زمينيان دچار آنند، چون موهبت الهى به نظر مى رسد و همگان در رسيدن به آن با هم رقابت مى كنند و شايد روزى كه مردم ايران همگى پشت چراغ قرمز بايستند و نوبت را رعايت كنند و به حق ديگر شهروندان تجاوز نكنند و تحمل سخن حق و باطل مخالفان را داشته باشند و نهايتاً آن كه تعلق به امر مقدس را به طاق نسيان سپارند، شايد اين آزادى و مدنيت هم به سراغمان بيايد يا فراتر از صورت اسطوره اى و شبه قدسى آن. او ديگر از اين كه مردمى بيگانه از دين در كنار آن ها زندگى مى كنند و بر آن ها مسلط اند هراسان نمى شود و حتى مى پذيرد كه بايد زندگى خود را به نحوى با نظام سكولار، متناسب و هماهنگ گردانيد، پس هيچ امر خلاف عادتى از او سر نخواهد زد. اين چالش دوگانه ى درونى در انقلاب اسلامى است كه دو راه متضاد را فرا روى انقلاب، جهان اسلام و ايران قرار مى دهد.