بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٢٨٥ - مقدمه ريشه هاى انتظار جامعه آرمانى
مقدمه: ريشه هاى انتظار جامعه آرمانى
ريشه، علل و اسباب انتظار و منتظرانه زيستن را بايد در اندرون آدميان، جامعه و تاريخ جستجو كرد. انسان موجودى منتظر است و نور اميد و دست يابى به انتظاراتش او را به تلاش و كوشش وا مى دارد و موجودى تكاپوگر جلوه گر مى سازد. انسان منتظر جهت دست يابى انتظاراتش همواره شرايط و آمادگى هاى مناسب را فراهم مى آورد و موانع را از سر راه برمى دارد.
مهيا كردن شرايط هم مى تواند فكرى باشد و هم خارجى. انسانى كه چشم به آينده ى پر اميد و روشن دوخته است و هر آن انتظار آن را دارد كه آن آينده برسد تا سهمى در آن داشته باشد نمى تواند ساكن و خموش بنشيند و به وضع موجود با وجود آن كه آينده ى اميدوار كننده ى او را برنمى تابد راضى و خوشنود باشد. شايد به لحاظ شرايط و وضعيت خاص اجتماعى، سياسى و نظامى، تاكتيك تقيّه را پيشه ى خويش سازد، لب فرو بندد و آينده ى پر اميد را بطور مجمل بيان نمايد. اما هيچ گاه از جهت فكر و انديشه ساكت نيست بلكه همواره در جوش و خروش است.
زمان انتظار، زمان به فعليت رسيدن قوه ها و استعدادها است. اصلاً خود انتظار و سر آمدن آن هم معنى فعليّت يافتن امر بالقوه را مى دهد. عوامل و شرايطى كه بنا به لحاظ خاص در كمون و بطون باقى مانده و موقعيت ظهور آن سر نرسيده است. در زمان انتظار بايد شرايط را مهيا كرد، استعدادها را فراهم آورد و موانع ظهور را زدود تا پر اميد چشم به آينده دوخت ، بدان نزديك تر شد و سهمى در آن برد.
با نگاهى به جامعه و تاريخ درمى يابيم كه انتظار و غيبت سنت تكاملى آن ها نيز به حساب مى آمده است. تاريخ جنگ دو جبهه را از ابتدا تا انتها به ما نشان مى دهد: در يك جبهه ى زر ، زور و تزوير جاى گرفته است و در جبهه ى ديگر حق و عدل. جبهه ى نخست كه جايگاه ستم گران ، استعمارگران و استثمارگران باشد تقريباً كل حاكميت تاريخ جوامع را تشكيل مى دهد. تاريخ فقط زمان اندك، آن هم در بخش كوچكى از كره ى خاكى را به ما نشان مى دهد كه عدالت حكومت كرده و توانسته تا اندازه اى بار ظلم را از دوش مستضعفان بردارد. اما آيا اين وضعيت تا پايان تاريخ ادامه خواهد داشت؟ آيا ظالمان تا پايان تاريخ به حكومت باطل و ظالمانه ى خود مغرور خواهند بود و مستضعفان غرق در استضعافشان؟ يا آن كه سرانجامِ تاريخ حاكميت از آن حق و عدل خواهد بود و باطل به ذلت و زبونى كشيده خواهد شد؟
در طول تاريخ حقايق فراوانى از جانب عقل و خدا به بشر ارزانى شده است. اما اين حقايق تحت واقعيت باطل مدفون و تقليب گشته است . اگردرهيچ برهه اىازتاريخ حتى در پايان تاريخ حقيقت بر باطل غالب نشود لازمه ى آن شكست حق دركل تاريخ و پيروزى باطل خواهد بود.
حل اين تناقض در ظهور منجى حق طلب در پايان تاريخ و پيروزى او بر جبهه ى باطل و تشكيل جامعه ى آرمانى نهفته است.
انتظار به اين معنا يك روى سكه را نشان مى دهد. انتظار با قطع نظر از مذهب و مكتب خاص مى تواند دو رويه ى متفاوت و متضاد داشته باشد. رويه ى ديگر آن عامل سكون، انحطاط و تن دادن به ذلت و خوارى است كه به مبتنى بر تفسير ساده لوحانه از انتظار است. تفسيرى كه برخى از مفسران بر اساس داده هاى بظاهر سنتى جهت مهيا كردن شرايط ظهور بايد به وضع موجود راضى و خوشنود بود و بلكه بايد وضعيت موجود را بحرانى تر و گمراه كننده تر نيز كرد تا شرايط تخيلى آرمان ظهور برآورده شود. اين نگرش مستلزم سلب مسؤوليت، اراده و اختيار انسان، فروكاهش انسان در حد جماد، نبات و حيوان و تن دادن به استضعاف و استعمار كه هم با عقل و هم با فطرت آدمى و هم با تعليمات دينى منافات دارد.(١)
انتظار ظهور شخصى در پايان تاريخ كه بشر را نجات مى دهد در تمام اديان توحيدى و غير توحيدى آمده است. اين مسأله منحصر به دين خاصى نيست. در دين هايى مثل: هندوييسم(٢)، زردشتى(٣)، يهودى(٤)، مسيحى(٥) و اسلام، اين مسأله با اجمال و تفصيل ياد شده است: در تمام اين دين ها ويژگى هاى جامعه ى قبل و بعد از ظهور ذكر شده است كه كم و بيش مشابه و يكسان است. جامعه اى كه دچار بحران هاى سياسى، اقتصادى و اخلاقى مى باشد و هرج و مرج تمام آن را فرا گرفته است، با ظهور شخصى منجى به نام: سوشيانت يا عيسى مسيح يا مهدى قائم (عج) به جامعه اى جهانى با اهداف متعالى، خالى از بحران و پر از قسط و عدل بدل مى شود. جهانى كه وحشت و ظلم سراپاى آن را فرا گرفته است، انسان ها از جاده ى فطرت خارج و تمام سازمان ها و نهادها سست شده و تحريف در دين رسوخ يافته است، در پايان تاريخ بعد از ظهور به جامعه اى آرمانى تبديل مى گردد.