بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٢٦١ - ٥ ـ ١ـ غيبت امام مهدى(عج)
٢ ـ ٢ ـ ٥ ـ ١ ـ تحولات اجتماعى شيعه
همان گونه كه نشان داده شد، در طول دوران غيبت صغرى (٢٦٠ ـ ٣٢٩ هـ . ق .)[١] افزون بر دو نسل از شيعيان، تحت نظارت دقيق وكلا و آموزه هاى راويان شيعه (محدثان)، در اين راستا پرورش يافتند كه نسل جديد دريابند زعامت دينى بر آمده از ارتباط غير مستقيم با امام غايب و از طريق چهار سفير صورت پذيرفته است. استدلال ها و دستورهاى ايشان درباره ى امام غايب به طور عمده مبتنى بر روايت هاى منسوب به يازده امام پيشين (قبل از سال ٢٦٠ هـ . ق .)[٢] است.
اگرچه شيعيان در زمان سفير اول به پانزده گروه تقسيم شدند و ديدگاه هاى متفاوتى نسبت به جانشين [امام] عسكرى داشتند، اما تعليم و فعاليت هاى سفير دوم با موفقيّت روبه رو گشت. شيعيان تبليغات فشرده اى براى اثبات وجود امام دوازدهم و عدم تعيين تاريخ ظهورنمودند. آنان معتقد شدند قيام و ظهور امام (عليه السلام)در اختيار خداست و آن هايى كه مى كوشند اوقاتى معيّن براى ظهور امام ثابت كنند دروغگويند. به اين ترتيب تعاليم و نظريه ى سفير دوم بر شيعيان حاكم گشت و ديگر گروه ها از بين رفتند.
در طول دوران سفيران سوم و چهارم، نسلى جديدى از شيعيان وجود داشتند كه نسبت به جانشينان وى مطيع بودند و گفتارهاى ايشان را به عنوان گفته هاى امام دوازدهم پذيرا شدند. همه ى ايشان اظهارات (توقيعات) خطاب به چهار سفير را منسوب به امام دوازدهم مى دانستند. اين توقيعات همه با يك دستخط و يك شيوه نگاشته مى شد. طبق يكى از اين توقيعات به سفير چهارم، شيعيان معتقد هستند دوران غيبت صغرى به سر آمده و غيبت كبرى آغاز گرديده است.
مدركى وجود دارد حاكى از اين كه وقتى آخرين توقيع امام دوازدهم پايان ارتباط مستقيم با سفير چهارم را به اطلاع عموم شيعيان رساند، وكلا فعاليت هاى پنهانى شان را متوقف ساختند و به ويژه از جمع آورى خمس نهى كردند. به ديگر سخن سازمان شيعه كه در زمان [امام] صادق (عليه السلام) پى ريزى شده بود [يعنى نوّاب خاص] توسط آن اعلاميه نسخ گشت. از آن زمان به بعد هر شخص مدعى سفارت از جانب امام، كافر و كذّاب به حساب مى آمد .
در ابتدا عموم مردم و عوام شيعيان با پديده ى غيبت دوازدهمين امام خود دچار سرگردانى و حيرت شدند. امّا راويان شيعه نظير نعمانى، غيبت كبراى امام دوازدهم را پذيرفتند و خود را با روايت هايىكه به سالهاى پيش از ٢٦٠ هـ . ق .[٣]بازمىگشت و آن روى داد را پيش بينى مىكرد، قانع ساختند. برخى از عوام با آن راويان مخالفت ورزيدند. آنها استدلال مىكردند اگر امام در سال ٢٥٦ هـ . ق .[٤]ولادت يافته است در پايان غيبت صغرى ٧٣ سال دارد و اين سن با طول عمر يك انسان طبيعى مطابقت دارد. آن گاه ايشان استنتاج مى كردند كه چون مرگ، غايت طبيعى زندگى شخصى است كه تا اين سن زيسته است بنابراين امام احتمالاً رحلت كرده است.
[١]ـ ٨٧٤ ـ ٩٤١ م .
[٢]ـ ٨٧٤ م .
[٣]ـ ٨٧٤ م .
[٤]ـ ٨٧٠ م .