بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٨٦ - محور سوم اصلاح نظام معرفتى بشر
آن چه بر جهان معاصر سيطره دارد ، معرفت بشرى است . يعنى انديشه ها و معرفت هايى كه «ساخته ى انسان»است نه معرفت هايى كه «سازنده ى انسان» باشد . يكى از اصل هاى تمدن مادى ـ كه بر محور امانيسم و انسان محورى قرار دارد ـ اين است كه بشر آفريننده ى معرفت مورد نياز خود مى باشد . مادى ها معتقدند معرفت بشر بايد بشرى باشد و از درون خود او تراوش كرده باشد ، نه اين كه از خارج به او تحميل گردد و بشر متمدن ، بشرى است كه نيازى به معارف آسمانى ندارد .
نظريه ى ياد شده ، نتيجه اى جز قطع پيوند ميان انسان و آسمان در پى نخواهد داشت. هنگامى كه رابطه ى انسان با آسمان قطع شود ، آفرينش ها و توليدهاى بشر و از جمله آفرينه هاى فكرى و معرفتى او جز بر پايه ى هوس و خواسته هاى نفس شكل نخواهند گرفت كه بشرِ امروز در اين دام گرفتار شده است . بشر هم اينك در حال «تئوريزه كردن هواى نفس» است و انديشمندان مادى ، «تئوريسين هوس هاى نفسانى»اند ، اين حقيقتى است كه از مطالعه ى نظريه هاى مادى به دست مى آيد :
آنگاه كه بشر مىخواهد از عبوديت خدا برهد و بنده ى نفس خويش گردد، نظريه ى«ليبراليسم»شكل مىگيردكه در آن، انسان از هر قيدى آزاد است;
و آنگاه كه مىخواهد از عذاب وجدان براي ترك بندگى خدا رهايى يابد، نظريه ى «نسبيت حق» پديد مىآيد كه درآن هيچ كس حق مطلق نيست وهمه ى انسانها و ايده ها بر حق هستند و جايى براى نگرانى وعذاب وجدان وجود نخواهد داشت;
و آنگاه كه مىخواهد از پذيرش دين حق شانه تهى كند، نظريه ى «پلوراليزم» و تكثرگرايى را مطرح مىكند و همه ى صراط ها را مستقيم مىداند و الزامى براى پذيرش آيين خاص كه با خواست نفسانى او ناهم خوان است نمى بيند ;
و آنگاه كه مىخواهد از يك سو حجيت دين و استدلال هاى دينى را خدشه داركند و ازسوى ديگر براى باطل خويش ، توجيه دينى بيابد ، نظريه هاى