بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٤٧ -           پايان تاريخ غرب و يكسان سازى جهانى
مقدمه
پايان تاريخ غرب و يكسان سازى جهانى
«اشپينگلر» فيلسوف تاريخ معاصر آلمانى در فلسفه ى تاريخ ادوارى خويش پس از چهارصد سال سير انديشه ى ترقى از انحطاط[١] تمدن غربى سخن مى گويد و از اين جا حكايت از پايان تمدن و تاريخ غربى البته بسيارى از هوشمندان غربى دريافته اند كه سخن اشپينگلر بيشتر بار سياسى و هشدار به اروپايى ها و بخصوص آلمانى ها دارد و هنوز مى توان با چالش ها و ابداعاتى در برابر تمدن روسى كه به اعتقاد اشپينگلر در عصر بلوغ و شكوفايى است قد علم كرد و موفق به رهايى از وضع موجود گرديد.[٢]
عميق تر از اشپينگلر متفكرانى بوده اند كه ضمن اعلام پايان دوره اى از تاريخ غرب، از آغاز عصرى نو و دوران كودكى و بازگشت جاويدان همان روح انسانى سخن گفته اند كه در آن جهان از ايلغار و جنگ رهايى پيدا مى كند و با زمين و زمان صلح مى نمايد.[٣] «نيچه» بر خلاف مشهور از اين نگاه برخوردار است. در عصر بحران معنوى غرب بسيارى از متفكران پست مدرن غربى مانند: «هميدگر» و «گادامر فوكو» از رهايى سخن گفته اند كه بيشتر به نحوى نگاه معنوى فارغ از واقعيت جهان انضمامى شرقى در كار بوده است.
اما اكنون كه همه ى تمدن هاى جهانى در منجلاب تمدن مدرن و روح مدرنيته غرق مى شوند و هويت هاى شرقى در حال اضمحلال در برابر فرهنگ يكسان ساز جهانى و اقتصاد قدرتمند و بى رحم بورژوازى جهانى است، بسيارى روشن فكران منفعل شرقى به تنها چيزى كه نمى انديشند، احيا و بازسازى تمدن و فرهنگ شرقى در برابر فرهنگ غربى است. براى آن ها حتى وجود تمدن شرقى و غربى بىوجه است. اساساً تمدن تنها يك تمدن است و آن هم تمدن مدرن و غالب غربى است. ما فقط از آن ها عقب مانده ايم و آموزه هاى كهن و سنّتى، ما را از قافله ى تمدن دور كرده است، بايد با كار و كوشش و زحمت به اين قافله نزديك شد و به تاريخ غرب پيوست در قله و رأس اين قافله قرار گرفت چنان كه ژاپن، چين و كره به اين نقطه رسيده يا در حال رسيدن اند.
[١]- Decline .
[٢]ـ در بالا آراى اسوالد اشپينگلر رجوع شود به:
[٣]ـفردريش نيچه،چنين گفت.ر.ك:زردتشت،(ترجمه ى حميد نيرنورى)،كتابهاى سيمرغ، تهران، ١٣٥١ ش، ص ص ٣٧ ـ ٣٩.