بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٥١ - پارادايم برخورد تمدن ها و مشكلات درونى آنها
يك ساحت اسلام، سلبى است و يك ساحت آن ايجابى. هر ايجابى مستلزم سلبى است. غرب و غرب گرايان ساحت سلبى اسلام را تحريك مى كنند و مفهوم «جهاد اصغر» را معنى مى دهند، چنان كه وساوس و حجاب هاى نفسانى «جهاد اكبر» را بر مى انگيزد، به شرط خودآگاهى اسلامى و الاّ در غفلت وضع همان خواهد بود كه ملك فهدها خادم الحرمين و در ضمن بزرگ ترين دوست آمريكا و انگليس در خاورميانه خواهد ماند و در ضمن با اسراييل هم مماشات خواهند كرد، امّا با احياى خودآگاهى اسلامى ديگر فضاى مناسب براى ادامه ى حيات رهبران فاسد عرب نخواهد بود، و هويت اسلامى به قدر سطح اين خودآگاهى باز مى گردد و آن گاه برخورد تمدن ها قطعى است، بى آن كه بخواهيم براى آنان زمان نزديك يا دورى تصور كنيم.
در حال حاضر انقلاب اسلامى و جنبش هاى تمدنى و فرهنگى اسلام در يك وضع بينابينى است. در چالش آرام تمدن غربى با آثار باقيمانده ى سنت هاى اسلامى و خودآگاهى دينى مردم به جان آمده برخى سرزمين هاى اسلامى البته وجود نفت و حمايت غرب قدرى از دردهاى آشكار مى كاهد. امّا آيا اوضاع سرزمين هاى اسلامى شكننده نيست و خطر فروپاشى نظام هاى كنونى وجود ندارد؟ اسراييل موجودى است كه توسط غرب در قلب خاور ميانه خلق شده و در نتيجه مسلمانان آن را يك دست نشانده ى غربى تصور مى كنند، اما غرب همواره مى كوشد به آن رسميت بخشد و اين هميشه به صورت گره ناگشودنى خواهد ماند و در برخورد تمدن ها كاملاً خودنمايى مى كند نشان خواهد داد
پارادايم برخورد تمدن ها و مشكلات درونى آنها
در اين جا ذكر اين نكته قابل تأمل خواهد بود كه قصد راقم سطور تأييد اجزاى تئورى و قبول «پارادايم هانتينگتون» با عناصر مختلفش نيست، بلكه تأييد كليت آن است بدون در نظر گرفتن مسأله ى وحدت تمدن اسلامى و كنفوسيوسيسم كه جنبه ى مهاركنندگى براى سياست خارجى دارد و خلط مبحث اساسى هانتينگتون است.
تقسيم بندى تمدنى هانتينگتون ضعيف و اغلب بى پايه است. هفت يا هشت صورت نوعى تمدنى عمده ى جهانى (تمدن هاى غربى، كنفوسيوسى، ژاپنى، اسلامى، هندو، اسلاوى، ارتدوكسى، آمريكايى، لاتين و احتمالاً آفريقايى) در عصر حاضر در يك صورت بندى ناموجه شكل گرفته اند. جدا كردن روسيه و آمريكاى لاتين و ارتدوكس و اسلاو از تمدن غربى (اروپا، آمريكاى شمالى و احتمالاً استراليا) ناموجه است. اساساً ديگر عنصر سرخ پوستى در فرهنگ آمريكايى لاتين سركوب شده است و مذهب ارتدوكس تقريباً در درون فرهنگ غربى ديگر مناطق اروپايى استحاله شده است و تضاد روسى ـ ژرمنى ـ انگلوساكسونى و ديگر تبارهاى اروپايى تضادى نفسانى بوده كه به صورت تبارپرستى افراطى و قوم سياسى، ناسيوناليسم افراطى بر اساس روحيه ى نژادى در آمده بود.
اين تضاد در درون تمدن غربى شكل گرفت و سرانجام به صورت فاشيسم و نژادپرستى بروز كرد. جنگ اول و دوم و جنگ هاى محلى سه ساله و صد ساله و جنگ ويتنام و جنگ كره، جنگ داخلى اسپانيا و جنگ هاى آفريقاى شمالى و مركزى همه از درون تمدن غرب و براى توسعه طلبى نفسانى سران سياسى براى اشغال بيشتر بازار مصرف و منابع انرژى و مادى و انسانى است. با اين حال، جنگ عراق با كشورهاى خليج و آمريكا و اتحاديه ى اروپا نزاعى نفسانى در درون تمدن غربى بود و با وجود شعارهاى صدام ربطى به آزادى سرزمين هاى اشغالى و اسلام نداشت و هيچ گاه مشروعيتى ميان مسلمانان كسب نكرد. وى بنا بر ضرورت براى بيشتر كارها و اعمال توسعه طلبانه ى خود شعارهاى اسلامى سر داده بود.
اما درباره ى تمدن هاى كنفوسيوسى، ژاپنى و هندو، هانتينگتون مبالغه مى كند. هر سه ى اين تمدن ها عملاً به جهت بحران هاى ذاتى خود، عملى نبودن آن ها در نظام كنونى عالم، فقدان شريعت، دوگانگى دنيا و دين، جدايى حيات دينى رهبانى با حيات دنيوى در عرف شرق دور، آيين هاى هندو و بودايى، نظام كشنده ى كاستى (طبقات غير قابل نفوذ كه عين احكام دينى كنفوسيوسى و هندوييسم است)، قبول نظريه ى طبقه ى نجس ها و صدها عامل ويران گر فرهنگ و تمدن، اين تمدن ها را مسخ، فسخ و نابود كرده و فقط بخشى از عادت هاى تاريخى مانند روحيه ى كار بدون چون و چرا، با طاعت كوركورانه و مشتى اسطورهاى عقل و دين ستيز باقى گذاشته است و علاوه بر اين هر دو اين تمدن هاى شرقى در مسير تئورى پايان تاريخ و آخرين انسان فرانسيس فوكوياما در جستجوى سكولاريسم غربى معتدل و ايجاد نظام هاى سياسى مبتنى بر بازار آزاد اقتصادى و رقابت در تجارت بين الملل هستند. به هر حال همه ى تمدن ها در جهان كنونى در همين مسيرند و حتى ژاپن كه در نظر هانتينگتون مدرن شده بى آن كه غربى شود، دقيقاً تمدن آمريكايى است، هرچند در باطنش كشمكشى غريب وجود داشته باشد و افق و زيستگاه تاريخى اش در جغرافياى مغربى مشرق است و تقدير شرقى و آيين سنيتويى خود را فراموش كرده، مانند چين كه هويت كنفوسيوسى و هند كه هويت هند و بودايى اش مسخ شده است. تنها برخورد و چالش جدى جهان فرا سياسى تمدنى، برخورد اسلام و غرب است كه بخشى از آن به صورت نزاعى نظامى ـ سياسى در آمده است و چه بسا كه تمدن هاى شرقى جذب اين چالش شوند.