بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٢٥١ - ٤ ـ ١ـ ابعاد شخصيّت امام مهدى (عج)
همان گونه كه ذكر شد غيبت امام منجر به توسعه ى تدريجى نقش سفير گرديد. هرچند اين امر براى يك متظاهر به نمايندگى (سفير يا نايب دروغين) نيز آسان تر ساخت كه اقداماتش در بين شيعيان را به عنوان نماينده ى راستين امام انجام دهد، چنان كه ديده ايم اين رويّه به صورت عمده، در سراسر دوران غيبت صغرى، توسط اِفراطى ها (غلات) پى گيرى مى شد.
روى دادهاى دوره ى سفير دوم حاكى از اين است كه وى به وكيلانش دستور داد از هر عملى كه ممكن است نتيجه اش اين باشد كه حكومت وقت فكر كند هنوز اماميه آرمان هاى سياسى در سر دارند يا امامى دارند كه ايشان را مخفيانه رهبرى مى كند اجتناب نمايند. با اين وجود، فعاليت هاى سياسى ديگر گروه هاى شيعه، به ويژه «زيديّه»، «قرامطه» و «اسماعيليه»، رابطه ى اماميه با عباسيان را وارد مرحله ى پيچيده اى ساخت و تحفّظ بر در پرده نگاه داشتن كامل وجود امام دوازدهم از دشمنان را بر ايشان دشوار ساخت.
طبق نظر شيخ طوسى، بين سال هاى ٢٧٠ و ٢٧٣ هـ . ق .[١] اماميه از اظهار آشكار اين نظريه سخت هراس داشتند.
شايد امام دوازدهم مى خواست شيعيان را از نفوذ «قرامطه» حفظ و دولت وقت را وادار نمايد كه بين قرامطه و شيعيان تفاوت قائل شود. كلينى، كه معاصر دومين سفير بود، و نيز شاگردش نعمانى، روايت مى كنند كه پيش از قيام حضرت مهدى(عج) پنج علامت بايد تحقّق يابد.
رفته رفته رواج آن احاديث باعث شد مردم احساس كنند كه بايد به طور مسالمت آميزى زندگى كنند و نبايد خود را در فعاليت هايى كه ممكن است به انقلاب بينجامد درگير سازند. اين استنتاج همراه با پنج علامت قيام قائم، برخى اماميّه را به طرح اين پندار ترغيب كرد كه بنيان گذارى حكومت اهل بيت، مسؤوليت شخص قائم است، و هر گونه تصميم قهرآميز بايد تا زمان قيام قائم به تأخير انداخته شود. از سوى مدعيان دروغين، اين احاديث به عنوان هشدارهايى بر ضد شركت در فعاليت هاى قهرآميز تلقى شد.
بسيار محتمل استكه اين رهيافت منفعلانه توسط آندسته ازعالمان اماميه كه در زمان سفير دوم، نقش افزون ترى يافتند پرورده شده باشد. اين افراد، عوام اماميّه را تربيت كردند كه از دستورهاى راويان، در دوره ى غيبت امام تقليد و تبعيت كنند. ايشان در نيل به اين هدف از حمايت بيانيه اى منسوب به امام دوازدهم نيز برخوردار شدند: «اما الحوادث الواقعة فارجعوها إلى رُواة أحاديثنا فإنّهم حجّتى عليكم...».[٢]
[١]ـ ٨٨٣ ـ ٨٨٧ م .
[٢]ـ الصدوق، [الشيخ] محمد بن على بن بابويه القمى، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢ ، باب التوقيعات، ح ٤، ص ٤٨٤ م .