بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٢٦٥ -           ١ ـ ٢ ـ كليات
در اين قرن بيستم، در اين قرنى كه ما هستيم، مى بينيم كه چگونه در سرزمين هاى غرب، در جامعه هاى غربى، در كشورهايى كه زادگاه ليبراليسم و تفكر آزادمنش خرد انسان بودند آرام آرام تفكرهاى سوسياليستى آمده جلو، و با تفكر ليبراليستى آشتيانه و آشتى گرايانه، هماهنگ و مزدوج و جفت شده، و مى بيند كه ليبراليسم در اين مكتب ها، در اين جامعه ها، به صورت مكتبى كه با سوسياليسم هماهنگ است در آمده، بنابراين ويژگى و خصلت اساسى ليبراليسم در اين چيزهايى است كه بر مى شمرم:
١ ـ پايه ليبراليسم، راسيوناليسم و اصالت خرد و انديشه و نفى هر نوع سرچشمه و مبدأ آگاهى و معرفت غير از عقل و انديشه است.
٢ ـ ليبراليسم در آن نخستين جلوه هايش در فرهنگ و تمدن اخير غربى بر اساس اصالت خرد و اندويدواليسم و اين كه فرد انسان اصالت دارد به وجود آمده است ـ نفى حاكميت هر نوع نظام و جبر اجتماعى.
٣ ـ در عين حال كه ليبراليسم بر اساس نفى حاكميت هر نوع جبر و دتريسيم اجتماعى به وجود آمده است در عين حال ليبراليسم آرام آرام به سوى پذيرش نسبى جامعه و هويت اصيل جامعه حركت كرده و سر از سوسياليسم ليبرال يا ليبراليسم سوسيال درآورده است.
... ليبراليسم همراه با نفى حاكميت شرع و قوانين وا حكام خدايى و مقررات دينى نه بدين معنى كه مى گويد تو آن ها را باطل بدان يا حق بدان، تو براى وضع مقررات و قوانين اجتماعى در پى اين نباش كه حال قرآن چى گفته، پيامبر چه گفته، تو برو آزاد عقلت را به كار بيانداز، تفكر علمى ات را به كار بيانداز، در يافتن قوانين و مقررات، شناخت علمى را مبنا قرار بده، و بر اين اساس قانون را لغو كن، قانون تازه، چيز جالبى هم به نظر مى آيد. اگر انسان به اين صورت احتياجى به كتاب خدا و قانون خدا و كلمات پيغمبر خدا براى تعيين مقررات و احكام نداشته باشد، مستقل از همه اين حرف ها برود و بنشيند، يا خودش تنهايى، يا [براى ]همفكرى، عده اى گروه هاى متفكر و جمعيت هاى انديشمندِ علمى انديشِ داراى سهم و بهره كافى از شناخت علمى را جمع بكند بگويد آقا دور هم بنشينيم ببينيم براى اين كه انسان سعادتمند زندگى بكند، چه جور قانوگذارى بكند، هر قانونى را كه عقل ما و خرد آزاد انديش ما فارغ از هر نوع محدوده ديگر براى سعادت انسان ها مناسب شناخت اين مى شود قانون روز، همه بايد از آن اطاعت كنند. فردا هم اسير قانون امروز نمى مانيم، حركت داريم، پويايى داريم، به جلو مى رويم، باز هم دور هم جمع مى شويم، باز هم مى نشينيم، فكر مى كنيم، خرد آزادانديشمان را به كار مى اندازيم، اوضاع و احوال و شرايط را مى بينم، قانون نو وضع مى كنيم، روز از نو، قانون از نو، اين از ويژگى هاى ليبراليسم است.
ليبراليسم نمى تواند به راستى روى پايه ى خودش بماند، اصالت خودش را حفظ كند، و در عين حال قبول داشته باشد كه نه قوانينى خدا فرستاده است به وسيله پيامبران، كه اين قوانين را بى چون و چرا بايد پذيرفت، خواه به حكمت و فلسفه آن ها پى برده باشيم خواه پى نبرده باشيم، اين جا مسأله ظريف است».(١)
شهيد بهشتى مى افزايد: «ليبراليسم از آن نظر كه آن قدر روى آزادى فردى تكيه مى كند كه چشمش نمى تواند آن تنگناهاى مرئى و نامرئى را كه حاكميت نظام هاى طاغوتى براى فرد به وجود مى آورد و مانع حركت آزاد فرد مى شود [را ببيند] در خور انتقاد است، و در معرض انتقاد است.