بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٣ - الف ) اصلاح ساختارى با وحدت مديريت
به نابودى نژاد انسانى راضى شويم .»[١]
وى معتقد است :«مادام كه يك حكومت واحد جهانى وجود ندارد ، رقابت براى كسب قدرت مابين كشورهاى مختلف وجود دارد و چون ازدياد جمعيت خطر گرسنگى را به بار مى آورد ، قدرت ملى تنها راه جلوگيرى از گرسنگى است ، لذا در ميان ملل گرسنه عليه آن هايى كه غذاى كافى دارند ، بلوك ها و دسته بندى ها به وجود خواهد آمد . همين مطلب پيروزى كمونيسم را در چين توجيه مى نمايد . اين حقايق ثابت مى كند كه دنياى علمى بدون يك حكومت جهانى ثبات و دوامى نخواهد داشت ، مع هذا ممكن است گفته شود كه اين نتيجه گيرى عجولانه بوده است ، لكن آن چه مستقيماً از بحث فوق عايد مى شود اين است كه در دنيا بايد يك حكومت جهانى به وجود آيد .»[٢]
همان گونه كه گفتيم و گفته هاى برخى دانشمندان نيز شاهد آن است ، تنها راه نجات بشر از خطر نابودى ، تشكيل حكومت واحد جهانى است . البته نوع حكومت واحد جهانى غير از چيزى است كه اين دانشمندان ـ و ديگران كه به اين بحث پرداخته اند ـ مى پندارند . درباره ى نوع و محتواى حكومت نجات بخش بشر ، در بحث بعدى توضيح داده خواهد شد، اما بايد دانست كه لزوم تشكيل حكومت واحد جهانى ، به احساس مشترك و قوى تبديل شده است .
در اين ميان اگر متفكران مادى از «ضرورت» تشكيل چنين حكومتى خبر داده اند ، بسيارى از اديان بر اين باورند كه چنين حكومتى در آينده تشكيل خواهد شد .
[١]ـ راسل، برتراند، تأثير علم بر اجتماع ، (ترجمه ى مهدى افشار)، زرين، تهران، ص ٥٦ .
[٢]ـ همان ، ص ١٩٩ .