بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٦٤ - دو راه آينده وضع موجود و وضع موعود
دو راه آينده: وضع موجود و وضع موعود
راه اول مصادره ى دين به نفع غرب است. سست شدن بيش از پيش عهد دينى انسان شرقى و مسلمان و ايرانى و دعوى سهيم شدن در تاريخ غرب به صرف تقليد صورى و سطحى. اما قدر مسلم اين است كه جمع ميان ايمان و كفر و سنت تجدّد ممكن نيست و اگر اين جمع ممكن شود، جمع ميان ظاهر و باطن است: ظاهرى با ايمان و باطنى كفرآلود. حتّى فقه و كلام در اين مرحله معنا و ماهيتى تكنيكى پيدا مى كند و مؤيد به جهات مقبول تفكر تكنيكى و سياسى جديد است و جز به سير به سوى تفكر تكنيكى تمدن غرب فرا نمى خواند. البته به تدريج ممكن است تفسير غرب زده ى شريعت پشت جريانات و تحولات جديد فراموش شود، چنان كه ديانت تجديدنظر شده ى مسيحى در چنين وضعى قرار گرفت. با ورود به اين مرحله ى تاريخى توانمندى دين در جامعه به پايان مى رسد و جريان سكولاريزاسيون (دنيوى شدن) در ديانت به سيطره ى تام و تمام مى رسد.
در برابر اين طريقت، راه ديگرى پيش روى ماست و آن: تذكر و تفكر معنوى دينى است كه روزگارى دراز پس از غيبت به تدريج به طاق نسيان سپرده شده است; فراموشى تفكر معنوى پس از رنسانس تسريع شده است و تفكر يونان زده ى گذشته تحت تأثير غرب زدگى مضاعف جديد قرار گرفته است كه همان تفكر تكنيكى است. لازمه ى بازگشت به سوى غرب زدايى منطوى در تفكر معنوى گذشت از دو صورت غرب زدگى است.
بنابراين دو راه در برابرمان قرار مى گيرد:
يك راه رو به سوى غرب و تفكر تكنيكى با صبغه اى دينى و شرعى است كه امپرياليسم و تفكر استيلايى صورت سياسى آن است. روح استيلايى تكنيك در جهات مختلف آن آشكار مى شود. تكنيك آدميان را به استخدام و سيطره ى خويش در مى آورد. از سويى نياز به بازار فروش كالاهاى تكنيكى، سياست استيلايى را ايجاب مى كند. اگر در گذشته استعمار و امپرياليسم براى سيطره بر سرزمين و ثروت آن بود، امروز امپرياليسم براى سيطره ى تكنيكى است، اين سيطره نيازى به استعمار مستقيم ندارد. خود رقابت در بازار عرضه و تقاضاى كالا نياز به برترى سياسى و نظامى را مى طلبد و كشورهايى كه پيشرفته محسوب مى شوند داراى اين نيروى نظامى و سياسى اند.
راه ديگر چنان كه اشاره كرديم روى آورى به تفكر معنوى است و خودآگاهى نسبت به تفكر تكنيكى، در اين خودآگاهى مى توان تكنيك را چون يك امر حقيقى مورد تفكر قرار داد و از تفكر مخاطب آن گذشت اين تاريخى با انقلاب اسلامى آغاز شده است. اين انقلاب با احياى تفكر و راه معنوى مى تواند بى آن كه به گزينش اجبارى تكنيك دست زند، روح و جوهر تمدن جديد را به تسخير خود در آورد نه آن كه با جسم آن در آويزد و از ذات غيرتكنولوژيك تكنيك غافل بماند. ما نبايد تسليم همان نسبتى شويم كه بين بشر جديد، فنّاورى و متدولوژى وجود دارد. تسخير جوهر تمدن جديد غرب در گرو همين تغيير نسبت است و گرنه، گزينش، آن سانى كه ما انتظار مى بريم امكان پذير نخواهد بود.