بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٦٢ - آينده ى جهان اسلام و احياگرى تمدن معنوى يا ويرانگرى
انقلاب اسلامى در طلب عالمى ديگر بود. اما در عمل بسيارى بنا بر سكنى گزيدن در ساحت همين دين عقلانى شده كه روشن فكرى دينى آن را پرورانده بود اغلب مغرورانه و ساده انديشانه با اين تصوّر كه غرب، چيزى جز ابزارى قابل تصرف نيست و ما به سرعت، غرب و عالم جديد بحران زده را تصرّف خواهيم كرد، سياست زده شديم و خود را در معرض پايين ترين خطاهاى اخلاقى و سياسى قرار داديم.
از خطر كردن در عرصه ى هنر حذر و فضاى اعتلاى فرهنگى را تنگ كرديم. ما از خود آگاهى دينى عصر امام خمينى(رحمه الله) به همان فرهنگ كلاسيك روشن فكرى ترجمه زده روى آورديم. به طورى كه هم اكنون در قلمرو تئورى شريعت و سياست با غرب زده ترين آرا روبروييم. بر فراز انديشه هايمان، نازل ترين متفكران و نويسندگان فلسفى و سياست غرب چون پوپر و پوزيتيويست ها پرواز مى كنند و در قلمرو عدالت اجتماعى و اقتصادى با نقصان هاى اساسى روبروييم. به طورى كه عدالت شيطانى جامعه ى مدنى غرب و حقوق نفسانى بشر گه گاه انسانى تر از وضع ما به نظر مى رسد.
بسيارى از مسلمان ها اكنون از انديشه هايى التقاطى چون جامعه ى مدنى دينى به عنوان غايت، سخن مى گويند. بى آن كه نسبت به مدعاى خود، خود آگاهى داشته باشند. اگر اين نقصان ها را دفع كنيم و به نحوى به تجديد عهد معنوى در معرفت و عمل خود باز نگرديم، مانند ديگر سرزمين هاى خاورميانه، وضعى مشابه قبل از انقلاب پيدا خواهيم كرد يا چيزى شبيه تركيه خواهيم داشت و ابلهانه تسليم هوش شيطانى غرب و حكومت غرايز خواهيم شد، اگر تفكّر معنوى و پارسايى باز نگردد.
در اين وضع مانند ده سال اخير با انفعال به توسعه ى صنعتى سطحى روى خواهيم آورد و از طرف ديگر دعوى دين دارى و احياى علم، هنر، شعر و اخلاق گذشته خواهيم داشت، از سويى ديگر با استقراض از بانك توسعه ى جهانى و صندوق پول و ... در را به واردات غربى باز خواهيم كرد و علاوه بر اين ها پى در پى صدها ستاد احيا و اقامه ى نماز و امر به معروف و نهى از منكر، آن هم در حد ستاد نه صف، تأسيس خواهيم كرد و به كارهاى نيم بند اهتمام خواهيم ورزيد، در جايى كه اسم و فعل و حرف نظام آموزش دانشگاه و مدرسه ى ما غربى است; استاد، دانشجو، معلم و دانش آموز ما بيش از گذشته در تنگ ناى ميان علوم غربى و تعهد و تقوى قرار خواهند گرفت.
نظام تجارى و عمرانى در برزخ ميان سوداگرى، ارتشا، دزدى، ظاهر كارى، ريا و رعايت آداب و احكام شريعت قرار مى گيرد. تجربه ى ده ساله ى توسعه و بازسازى نشان داد كه لازمه ى توسعه ى انفعالى، بى عدالتى، ارتشا و فساد اخلاقى است، اين ها چالش و محرك اصل نظام توسعه ى غربى است و در اين ميان، ليبراليسم اقتصادى غالب بر تفكر شرعى كالونى حكومت زوريخ و ژنو نيز جز به اين مراتب مدد نرساند. پرتستانيسم اخلاقى وبر بيان توجيه انباشت سرمايه در نظام سوداگرى شبه دينى عصر رفرميسم است، در حقيقت اين اخلاق به ايجاد نوعى نظم دنيوى و وجدانى عقلانى مدد رساند، نه به ديانت، زيرا به تدريج اين حكومت با حصول انباشت سرمايه و غربى شدن تمام عيار جامعه و انتقال نظام كلاسيك بورژوازى به نظامى مدرن، حكومت دينى، سالبه ى به انتفاء موضوع شد.
اكنون ما در وضعى برزخى ميان غرب زدگى فعال و غرب زدگى منفعل سكنى گزيده ايم. به اقتضاى اين وضع فعال نيستيم. به اين دليل كه نه تنها نسبت به غرب، خودآگاهى نداريم بلكه اغلب بلا تكليف و سرگردان، گرد خود مى گرديم و مدام منتظريم كه دستى از غيب برون آيد و كارى بكند. منفعل نيز نيستيم، به اين دليل كه با وجود بدهكارى به كشورهاى مختلف، مصرف كالاهاى تجملى سرزمين هاى صنعتى غرب، بالا گرفتن بحران اقتصادى و اخلاقى، تنازع بيهوده افكار و آراى پراكنده و التقاطى، هياهوى لزوم توسعه و تحقق جامعه ى مدنى، هجوم مدرنيسم و آوار ماهواره، ويدئو و شيوع بيش از پيش مصرف زدگى و تظاهر به اخلاق و عادات غربى، هم چنان خود رامى ستاييم و در پايان تاريخ غرب، اغلب در عرصه ى اوهام به جنگ غرب مى رويم.
دردناك ترين وضع، زمانى است كه هوشمندترين، به ظاهر خودآگاه ترين گروه اجتماعى ايران به اقتضاى روح زمانه با اصطلاح هاى بى سروته اى چون: جامعه ى مدنى در روزگارى كه دوران اين جامعه و مدنيت و قانونيت در غرب فروپاشيده و امپرياليسم آشكار و پنهان ناشى از آن، به بحران رسيده است، دل خوش مى دارد كه گويى با آن مى توان تمدنى اسلامى بپا كرد! در حقيقت با اين پندارها اسلام را به نفع روشن فكران وابسته ى تمدن غربى مصادره مى كنند. آن ها در اين توهم كه هستند كه: صداى آزادى خواهى ملت شنيده خواهد شد; شهروندان مؤدب و مطيع قانون سر بر خواهند آورد; در جامعه ى مدنى از قتل، كثافت كارى، دزدى، فساد، طلاق و اعتياد كمترين خبرى نخواهد بود; زنان آزاد و حقوقى برابر با مردان خواهند داشت; كودكان به دلخواه خويش زندگى خواهند كرد; آنارشيسم جايى براى حضور نخواهد يافت; فاشيسم ريشه كن و مرجعيت و حجيّت رجال بى معنى خواهد شد و عقل پذيرى و خردورزى عميقاً مورد توجه قرار خواهد گرفت! و... امّا غافل از آن كه مدنى ترين جامعه هاى مدنى در جهان معاصر، جنايت كارترين، ظالم ترين و خبيث ترين در ضمن پيشرفته ترين سرزمين هاى صنعتى اند.