بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٢١ -           قوم ثمود
بى تفاوت كرد تا اين كه نوبت به «حضرت هود» (عليه السلام) رسيد. در زمان اين پيامبر خدا ، فاصله ى طبقاتى ميان فقير و غنى، ضعيف كشى، حق ستيزى و نابرابرى و بالاخره بت پرستى به اوج خود رسيد. خداى متعال قوم عاد را از اقوامى مى داند كه فساد زيادى در زمين بر پا كردند.[١] در اين ميان جانشينان «حضرت نوح» (عليه السلام) و شخص «حضرت هود» (عليه السلام) ، نسبت به «اصلاح» اين روند ناسالم اقدام كردند ولى از آن جا كه اقدامات اصلاح طلبانه ى تبليغى (يعنى انذار و تبشير) ثمر نبخشيد، بار ديگر عذاب الهى نازل شد و با نابود كردن مفسدان، اهل ايمان را نجات و زمينه را براى بندگى و عبوديت آنان آماده ساخت.
قوم ثمود
پيروان نجات يافته ى حضرت هود (عليه السلام) پس از عذاب الهى، به زندگى خود بازگشتند و براى سامان زندگى تلاش كردند. حاصل اين تلاش، به وجود آمدن تمدنى بزرگ بود. اما متأسفانه اين توسعه و تمدن، همراه با توسعه ى معنوى نبود و به موازات پيشرفت مادى، معنويت توسعه نيافت. به همين جهت فروغ عبوديت و معنويت رو به افول گذاشت و ظلم، فساد، اشرافيت و دنيا پرستى رواج يافت. از ديدگاه قرآن كريم، اين قوم نيز در رديف فساد انگيزترين اقوام تاريخ محسوب مى شوند.[٢] در اين ميان «حضرت صالح» (عليه السلام) از جانب خدا مأموريت يافت تا اين فساد را «اصلاح» كند و مردم را به طاعت و بندگى خدا (كه ضامن سعادت دنيوى و اخروى بشر است) برگرداند. حضرت صالح (عليه السلام) به مردم خويش گفت:
?فاتقوا الله و أطيعونِ ^ و لاتُطيعوا أمرَ المسرفين ^ الذين يُفسدون في الارض ولا يُصلحون ?[٣] ; از خدا بترسيد و از من پيروى كنيد نه از اسراف گرانى كه در زمين «فساد» مى كنند و هرگز اهل اصلاح نيستند .
[١]و ٢ ـ ر . ك: الفجر: ٨٩ / ٦ ـ ١٢ .
[٣]ـ الشعراء: ٢٦ / ١٥٠ - ١٥٢.