درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١٣٦ - دليل دوم رواياتى كه به ازدواج نكردن تصريح دارد
بنابراين ازدواج كارى مستحب،پسنديده و مهم است و حفظ اسرار و پنهان زيستى و حفظ جان از گزند دشمنان امرى مهمتر است؛پس هرگاه امرى داير شود بين مهم و مهمتر،عقل،مهمتر را برمىگزيند.به عبارت ديگر،مصلحت فلسفه غيبت از مصلحت ازدواج بيشتر است؛ازاينرو فلسفۀ غيبت،مانعى است براى ازدواج و مىتواند از تحقق ازدواج جلوگيرى كند.حال كه ازدواج مانع دارد،ازدواج نكردن آن حضرت نمىتواند اعراض از سنّت تلّقى شود؛چون آن حضرت وى اعراض نكرده،بلكه امر مهمتر را برگزيده است.
دليل دوم [رواياتى كه به ازدواج نكردن تصريح دارد]
اين گروه،افزون بر آنچه ياد شد،به رواياتى نيز استدلال كردهاند:
١.مسعودى در اثبات الوصيه نقل كرده است:على بن حمزه و ابن سراج و ابن ابى سعيد مكاوى به محضر امام رضا عليه السّلام وارد شدند.
على بن ابى حمزه سخن را آغاز كرده،گفت:«براى ما از پدرانتان نقل شده است كه تمام وظائف امام،پس از رحلت به امامى مانند او منتقل مىشود».
امام رضا عليه السّلام به او فرمود:«خبر بده مرا از حسين بن على عليهما السّلام امام بود يا نه؟»گفت:
«امام بود».حضرت فرمود:«پس چه كسى جانشين او شد؟»عرض كرد:«على بن حسين عليهما السّلام».
اين پرسش و پاسخ ادامه يافت تا اين كه ابن ابى حمزه گفت:«براى ما روايت شده است كه امام در نخواهد گذشت،تا اين كه جانشين و نسل خود را ببيند».
امام رضا عليه السّلام فرمود:«أما رويتم فى هذا الحديث غير هذا؟؛آيا در اين روايت،بيش از اين چيزى براى شما گفته نشده است؟»گفت:«نه».حضرت فرمود:
بلى و اللّه لقد رويتم فيه إلا القائم...؛
بله؛به خدا سوگند!برايتان روايت شده است،مگر قائم....
ابى حمزه(با حالتى شبيه اعتراض)گفت:«اين قسمت در حديث است؟»