درسنامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٩٣ - مجموعۀ نخست از ولادت تا آغاز امامت
مجموعۀ نخست:از ولادت تا آغاز امامت
اين دوران،با ولادت آن حضرت آغاز و با شهادت امام عسكرى عليه السّلام پايان مىيابد.در اين مدت،سخنانى چند از آن بزرگوار نقل شده كه به بيان برخى از آنهامىپردازيم.
نخستين سخنى كه در اين دوران در دست است،فرمايش آن حضرت لحظاتى پس از ولادت است كه كرامتى از آن حضرت ياد شده است.
حكيمه دختر گرامى امام جواد عليه السّلام در بخشى از حكايت شب ولادت حضرت حجت عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف آورده است:
...ابو محمد با صداى بلند فرمود:«اى عمه!فرزندم را نزد من آور».او را نزد وى بردم.او دو كف دستش را گشود و فرزند را ميان آن قرار داد و دو پاى او را به سينه خود نهاد.پس زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وى كشيد.سپس فرمود:«اى فرزندم!سخن گوى».نوزاد لب به سخن گشوده،گفت:
اشهد ان لا اله الاّ اللّه وحده لا شريك له و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه»؛ سپس بر امير المؤمنين و امامان عليهم السّلام درود فرستاد تا آن كه بر پدرش رسيد و سكوت كرد. [١]
شيخ طوسى و شيخ صدوق با ذكر سند مىنويسند:نسيم و ماريه گويند:
چون صاحب الزمان به دنيا آمد،دو زانو بر زمين نهاد و دو انگشت اشاره را به سوى آسمان بلند كرد.آنگاه عطسه كرد و فرمود:
الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمد و آله زعمت الظّلمة أنّ حجّة اللّه داحضة و لو أذن لنا فى الكلام لزال الشّكّ؛ [٢]
[١] .شيخ صدوق،كمال الدين و تمام النعمة،ج ٢،باب ٤٢،ح ١؛همچنين ر.ك:شيخ طوسى،كتاب الغيبة، ص ٢٣٨؛اربلى،كشف الغمة فى معرفة الائمة عليهم السّلام،ج ٢،ص ٤٤٩.
[٢] .شيخ طوسى،كتاب الغيبة،ص ٢٤٤،ح ٢١١؛شيخ صدوق،كمال الدين و تمام النعمة،ج ٢،باب ٤٢،ح ٥؛همچنين ر.ك:راوندى،الخرائج و الجرائح،ج ١٠،ص ٤٥٧،ح ٢.